فرستاد پيش أخنس بن شريق كه از مهتران مكّه بود تا او را جوار دهد و بجوار أخنس در مكّه آيد . أخنس گفت : من از قريش [ 1 ] نيستم ، من هم سوگند ايشانم و كسى را جوار نتوانم داد . و بعد از ان كس پيش سهيل بن عمرو فرستاد كه از مهتران قريش بود تا او را در جوار خود گيرد و بجوار وى در مكّه آيد و وى نيز عذرى آورد و جوار وى نداد . آنگه كس پيش مطعم ابن عدىّ فرستاد و از وى جوار خواست ، [ و او إجابت كرد [ 2 ] ] و آنگاه وى با خويشان خود جمله سلاح برگرفتند و از مكّه بيرون آمدند و كس فرستادند تا سيّد ، عليه السّلام ، از غار حرا بدر آمد . چون بدر مكّه رسيد ، آنگه مطعم و خويشان وى جمله شمشير بر كشيدند و استقبال [ 3 ] وى كردند و او را به شهر مكّه درآوردند و همراه وى بودند [ 4 ] [ تا بيامد و طواف كعبه بكرد و با خانهء خود رفت ] .
پس اين مدح كه حسّان بن ثابت كرد مطعم را در مرثيت ، بسبب آن حركت بود كه وى با سيّد ، عليه السّلام ، كرده بود ، و ديگر از آنكه سعى نمود تا صحيفهء عهدنامهء قريش بدريد و نقض عهد ايشان كرد و آن خود حكايت كرده آمد .
و حكايتى چند ديگر كرده آيد كه هر حكايتى از ان متضمّن معجزاتى است از معجزههاى سيّد ، عليه السّلام . باز آمديم بسر حكايت سيّد ، عليه السّلام ، اوّل حكايت طفيل بن عمرو الدّوسى كرده آيد .
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : نفس قريش .
[ ( 2 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] روا : پذيره .
[ ( 4 - ) ] چنين است در جميع نسخ فارسى ، و دربارهء شمشير بركشيدن مطعم و خويشان وى و استقبال كردن و در آوردن پيغمبر به شهر مكه در متن عربى ج 2 ص 20 و 21 صراحتى وجود ندارد و عبارت آن اينست : ثم تسلح المطعم و اهل بيته ، و خرجوا حتى اتوا المسجد ، ثم بعث الى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم : ان ادخل ، فدخل رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم فطاف بالبيت و صلى عنده ، ثم انصرف الى منزله .