آن بود [ 1 ] تا هلاك شدندى ، و از گرسنگى و بىنوائى كار بغايت كشيد . پس حق تعالى در دل جماعتى اوگند [ 2 ] هم از قريش كه ايشان [ را ] با بنى هاشم و بنى مطّلب زيادت خويشى بود ، و شفقت و رفق [ 3 ] بر ايشان غالب گردانيد تا در بند آن شدند كه نقض آن عهد كه قريش كردهاند بكنند و آن عهدنامه كه نوشتهاند بدرند ، و آن قيد و حجر از ميانه بردارند ، و بنى هاشم و بنى مطّلب چنان كه بودند مطلق العنان بگذارند و بر ايشان طريق مجاملت و مواصلت متّصل باز كنند ، و در معاملت و مبايعت [ 4 ] ، ايشان را با خود مساوى و مقابل گردانند .
و نخستين كسى كه در نقض اين عهد سعى نمود ، هشام [ بن عمرو ] بن ربيعه بود و او خود پيش ازين با بنى هاشم ، على الخصوص ، طريق إحسان و مردمى نگاه مىداشت و پيوسته پنهان قريش ، ايشان را طعام و غلّه فرستادى و شفقتهاى بسيار نمودى . چون او را اين خاطر درآمد ، برخاست و بر زهير بن [ أبى ] أميّه رفت و گفت : اى زهير ، شايد كه ما خوش خوريم و خوش خسپيم و در رفاهيت حال زندگانى گذاريم [ 5 ] و بنى هاشم كه اخوال [ 6 ] و خويشان مااند در تنگى و سختى روزگار بسر برند و در ضيق العيش و عسر الحال * زندگانى گذارند [ 7 ] ، اين بحميّت و مردى كجا روا باشد ؟ تا عرب فردا كه اين معنى بشنوند [ 8 ] آنگه ما را بخبث و بخل نسبت كنند . زهير گفت : من تنها چه كنم ، اگر كسى ديگر با من يار بودى ، من نقض اين عهد كردمى و آن صحيفه و عهد نامه بدريدمى و باطل كردمى . هشام بن ربيعه گفت : من با تو
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : شد .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : افگند .
[ ( 3 - ) ] روا : رقت .
[ ( 4 - ) ] در اصل و ايا : متابعت ، و بر طبق روا و پا ضبط شد .
[ ( 5 - ) ] روا و ايا : گذرانيم .
[ ( 6 - ) ] در اصل بخلاف متن عربى ج 2 ص 14 و روا : اخوان .
[ ( 7 - ) ] روا : گذرانند .
[ ( 8 - ) ] روا : + كى پسندند .