تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
أبو بكر صدّيق ، رضى اللّه عنه ، در آن مدّت كه صحابه بعضى به حبشه هجرت نمودند * و باقى در بلا و جفاى كافران بماندند [ و ] [ 1 ] قريش جمله بعداوت پيغمبر ، عليه السّلام ، مظاهرت نمودند در مكّه ، دلش بگرفت ، خواست تا وى نيز به حبش رود . آنگاه از پيغمبر ، عليه السّلام ، دستورى خواست . سيّد ، عليه السّلام ، او را دستورى داد ، أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، برخاست و از مكّه بيرون آمد . چون يك منزل از مكّه بيرون آمده بود ، ابن دغنّه ، كه مهتر قبيلهء بنى كنانه بود 48 ، او را بديد ، گفت : يا پسر أبى قحافه ، كجا مىروى ؟ گفت : از دست قريش مىگريزم كه پيوسته مرا مىرنجانند . ابن دغنّه با أبو بكر دوستى داشت ، گفت : نشايد چون تو مردى از مكّه بيرون شد ، چرا كه يد منّت [ 2 ] تو بر همگنان هست و پيوسته دلداريهاى هر كس بكرده‌اى و در حقّ خاصّ و عام إحسان و شفقت بنموده‌اى و عاجزان را دست‌گيرى كرده‌اى . اكنون من نگذارم كه تو جاى ديگر روى ، من ترا در جوار خود گيرم و ترا در زينهار خود درآورم ، برخيز تا به مكّه باز رويم . أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، برخاست و به مكّه باز آمد . ابن دغنّه چون به مكّه درآمد ، آواز داد و گفت : اى اهل مكّه ، بدانيد كه من پسر أبو قحافه را در زينهار خود درآورده‌ام و او را جوار داده‌ام ، كسى متعرّض او بايد كه نشود و صداع وى ننمايد و اگر كسى تعرّض وى رساند ، مىدانيد كه من خصم وى باشم . چون ابن دغنّه چنين ندا كرد ، قريش جمله جانب وى عزيز داشتند و به يك بار دست از أبو بكر بداشتند و تعرّض وى بخير و شر نرسانيدند . أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، برفت و بر در خانهء [ خود ] مسجدى بساخت و نماز [ 3 ] مىكرد و قرآن همى خواند ، و هر گاه كه وى قرآن خواندى ، خلقى بر سر وى
هامش
[ ( 1 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 2 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : همت . [ ( 3 - ) ] روا : و آن جايگه نماز .