تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
جمع آمدندى ، از بهر آنكه صوتى حزين داشت و قرآن عظيم خوش خواندى و هر بار كه وى قرآن خواندى مردم بگريستن درآمدندى . قريش ، چون چنان ديدند ، گفتند : اى پسر أبى قحافه ، خلقى را از راه ببردى و ايشان را بدين محمّد درآوردى [ 1 ] ، پس برفتند و حال با ابن دغنّه بگفتند * كه تو پسر ابى قحافه زينهار بداده‌اى و از بهر محافظت زينهار تو كسى نمىيارد با وى كفتن و او برفته است و مسجدى ساخته است و آشكارا نماز در آنجا مىكند و قرآن همى خواند و خلقى بسيار بر سر وى جمع آمده‌اند ، چرا كه صوتى حزين دارد خوش ، چنان كه دل مردم از راه مىبرد . اكنون ما مىترسيم كه زنان و كودكان [ ما ] آواز وى بشنوند و دل ايشان از راه بشود و فريفته شوند و بروند و مسلمان شوند . اكنون اى ابن دغنّه ، تو او را بگوى تا پنهان در خانه نماز مىكند و قرآن مىخواند ، چنان كه كسى از وى نشنود . چون ابن دغنّه اين سخن بشنيد ، برخاست و پيش أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، آمد و گفت : اى پسر أبى قحافه ، من ترا زينهار بداده‌ام و در جوار خود آورده‌ام ، و اين ساعت قريش از تو همى رنجند از بهر آنكه تو نماز ظاهر مىكنى و قرآن به آواز بلند مىخوانى و مردم بر سر تو جمع مىآيند و استماع قرآن همى كنند ، و قريش [ را ] آن معنى ناخوش مىآيد و از من گله مىكنند . اكنون بايد كه نماز در خانه پنهان كنى و قرآن آهسته خوانى ، چنان كه قريش از تو نرنجند . أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، او را گفت : من جوار ترا ردّ كردم و از زينهار تو بيرون آمدم و من هرگز نماز و قرائت قرآن از حد خود نخواهم برد [ 2 ] و از ان باز نخواهم ايستادن . قريش گو هر چه خواهيد بكنيد با من . ابن دغنّه از سخن أبو بكر برنجيد . برخاست و به مسجد آمد ، آنجا كه قريش محفل ساخته بودند ، و آواز برداشت و گفت : اى قوم قريش ، بدانيد كه [ 3 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : اين پسر ابى قحافه . . . ببرد و . . . در اورد . [ ( 2 - ) ] روا : از قاعدهء خود بدر نخواهم بردن . [ ( 3 - ) ] در اصل : بدانيد كه من .