پسر أبى قحافه جوار مرا ردّ كرد و از زينهار من بيرون آمد . اكنون شما دانيد و او ، كه مرا با وى كارى نيست . چون ابن دغنّه چنين بگفت ، سفيهى از ميان قوم برخاست و قصد أبو بكر كرد ، و أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، از خانه بيرون آمده بود و قصد كعبه كرده بود ، آن سفيه در راه أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، بديد ، مشتى خاك برگرفت و بر سر أبو بكر فرو ريخت . كه توئى كه دشمنان خود را چندين [ 1 ] مهلت دهى و با ايشان چندان حلم كار فرمائى تا دوستان ترا مىرنجانند * و سفاهت و بىنوائى [ 2 ] با ايشان مىكنند ، و اين حكايتها [ كه ] كرده شد همه در اين مدّت بود كه قريش مواطات كرده بودند و آن عهدنامه نوشته بودند ، تا كس با مسلمانان و بنى هاشم و بنى مطّلب معاملت نكنند [ 3 ] [ چنان كه ] حكايت از پيش رفت .
پس چون مدّت دو سال بسر برآمد ، هم جماعتى از قريش برخاستند و نقض آن عهد كردند و بتعصّب بنى هاشم و بنى مطّلب بيرون آمدند .
حكايت نقض عهد نامه كه قريش نوشته بودند
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه :
چون مدّت دو سال برآمد ، بنى هاشم و بنى مطّلب به جائى نتوانستند رفتن و از هيچ كسى طعامى نتوانستند خريد و مردم از بيم قريش چه مقيم و چه مسافر ، احتراز مىنمودند و بقليل و كثير با ايشان مخالطت نمىكردند و معاملت نمىكردند [ 4 ] ، و سختيها بريشان ظاهر مىشد و كار بر ايشان تنگ آمد ، و نزديك
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : خدايا تو اين دشمنان خود را تا چند .
[ ( 2 - ) ] در اصل : و سفاهت نوائى ، و از روا متابعت شد . ايا و پا : بى ادبى .
[ ( 3 - ) ] روا : كه قبيلهء پيغامبر ، عليه السلام ، بودند معامله و مجامله نكنند .
[ ( 4 - ) ] روا : مخالطت نمىكردند و خريد و فروختى با ايشان نمىيارستند كردن .