قريش محفل ساخته بودند برفتند و قريش جمله در فناى كعبه جمع آمده بودند و زهير برفت و پيشتر هفت بار طواف كعبه كرد و آنگاه بيامد و آنجا كه قريش محفل كرده بودند بر پاى بيستاد و گفت : اى قوم قريش ، نشايد كه ما را با زن و فرزند در فراخى * و نعمت زندگانى گذاريم [ 1 ] و خوش خوريم و خوش خسپيم و بنى هاشم و فرزندان ايشان در تنگى و سختى روزگار گذارند [ 2 ] و گرسنگى و برهنگى كشند و كس با ايشان معاملت و مسامحت نكنند [ 3 ] ، بخداى كه از پاى فرو ننشينم تا نقض اين عهد بكنم و اين صحيفه بدرم [ 4 ] . چون وى چنين بگفت ، أبو جهل گفت : دروغ گفتى و تو نقض اين عهد نتوانى كرد و اين صحيفه نتوانى دريد .
چون أبو جهل چنين بگفت ، [ زمعة بن ] أسود بن مطّلب بخصومت أبو جهل برخاست و گفت : تو [ خود ] دروغ مىگوئى و ما خود راضى نبودهايم با اين عهد كه بكردهايم و اين عهدنامه كه بنوشتهايم [ 5 ] . بعد از ان ، مطعم بن عدىّ برخاست و همچنين بگفت . و أبو البخترى بن هشام برخاست و همچنين بگفت . أبو جهل بدانست كه اتّفاقى كردهاند و آنگه روى باز قوم كرد و گفت :
اى قوم ، اين اتّفاق مبيت است و اين بشب ساختهاند . چون اين سخنها بگفتند ، مطعم بن عدىّ برخاست و در ميان خانهء كعبه رفت و آن عهدنامه بدرآورد و پاره پاره كرد و رشميز [ 6 ] راه بران برده بود و همه جاى بخورده بود ، مگر آنجا كه نام خداى نوشته بود ، و چون اين عهدنامه بدريدند ، اين عهد باطل شد و آن قيد و حجر از ميان برخاست .
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : گذرانيم .
[ ( 2 - ) ] روا : مىگذرانند .
[ ( 3 - ) ] روا و ط : با ايشان معامله نكند و طريق مجامله و مسامحه نسپرند . ايا و پا : با ايشان معاملت و مجاملت و مسامحت نكنند .
[ ( 4 - ) ] روا : نكنم . . . ندرم . ايا : نكنيم . . . ندريم .
[ ( 5 - ) ] روا : كه بكردند . كه بنوشتند . متن عربى ج 2 ص 16 : ما رضينا كتابها حيث كتبت .
[ ( 6 - ) ] جانوريست چوبخواره كه به عربى ارضه گويند ( برهان ) .