تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
خود پيش ايشان مىخواند تا به آنجا رسيد كه گفت :
الا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل .
عثمان بن مظعون گفت : صدقت ، راست گفتى كه هر چه جز خداى است همه [ را ] روى در فنا است ، بعد از ان ديگر ، آن برخواند و گفت : و كلّ نعيم لا محالة زائل . عثمان او را گفت : كذبت ، دروغ گفتى كه نعيم بهشت هرگز زايل نشود . چون عثمان چنين بگفت ، لبيد برنجيد و گفت : اى قريش ، شايد كه مرا رنجانند پيش شما و مرا بدروغ باز دهند ؟ پس از وى عذر خواستند و گفتند : تو از سخن وى مرنج ، كه او مردى نادان است و نه بر دين و ملّت ماست . عثمان جواب ايشان باز داد ، يكى بر پاى خاست و مشتى بر چشم عثمان زد ، چنان كه يك چشم وى تباه شد . وليد بن مغيره آنجا بود و گفت : اى عثمان ، ديدى كه چه كردى ؟ جوار مرا ردّ كردى ، لا جرم ترا بزدند و چشم ترا تباه كردند ، [ عثمان گفت : باكى نيست ، كاشكى آن يك چشم ديگر از ان من در راه حق [ 1 ] چنين تباه شدى ] . و ميان عثمان و وليد خويشى بود ، ديگر او را بر وى شفقت آمد و گفت : اى عثمان ، اگر خواهى تا ديگر بار من ترا در جوار و زينهار خود آورم ، تا كسى نيارد كه ديگر بار ترا رنجاند . عثمان گفت : لا و اللّه ، كه مرا جوار حقّ بهتر و پسنديده است [ 2 ] ، جوار ديگرى بر جوار وى اختيار نكنم ، اوست كه ساحت عزّش هرگز غبار ذلّ نگيرد و اوست كه كمال ملك وى هرگز نقصان و تبدّل نپذيرد [ 3 ] . محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل ( روا ) : آخرت ، و از ايا و پا نقل شد . ط : خداى . [ ( 2 - ) ] ايا : بهتر و بسنده است . روا : بسنده است . [ ( 3 - ) ] يكى ديگر از كسانى كه به حبشه هجرت كرده و جوار خواسته است ابو سلمة بن عبد الاسد است كه بجوار ابى طالب درآمد و در هيچ يك از نسخ فارسى ذكرى از ان نشده است ( رجوع شود به متن عربى ج 2 ص 10 ) .