تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
عنه ، و باقى أسامى ايشان در سيرت مسطور است [ 1 ] . و اين سى و سه تن آن بودند كه در مكّه باز ماندند و با پيغمبر ، عليه السّلام ، هجرت نمودند و غزو بدر و أحد بيافتند ، إلّا چند تن [ 2 ] كه كافران ايشان را محبوس داشته بودند در مكّه ، و به مدينه هجرت نتوانستند نمود . و از جملهء ايشان كه بزينهار در مكّه آمده بودند ، يكى عثمان بن مظعون بود و وى بزينهار وليد بن المغيره به مكّه درآمد . و وليد بن المغيره از بزرگان مكّه و مهتران قريش بود و حكم وى در مكّه نافذ بود . پس وى چون عثمان بن مظعون [ را ] زينهار [ 3 ] داد ، هيچ كس نمىيارست كه چيزى به وى گفتى و آزار وى طلبيدى . چون چند روز بدين برآمد ، عثمان بن مظعون با خود انديشه كرد و گفت : در حميّت و مسلمانى روا نباشد كه أصحاب پيغمبر ، عليه السّلام ، در بلا و شدّت باشند و من در جوار كافرى مشرك در أمن و استراحت باشم . آنگاه برفت و وليد بن المغيره را گفت : اى وليد ، من جوار ترا ردّ كردم و از زينهار تو بيرون آمدم . وليد گفت : ترا چه سبب است ، مگر كه ترا برنجانيده‌اند ؟ گفت : نه ، و ليكن من بجوار حق راضى شدم ، چون ديگر صحابهء پيغمبر ، عليه السّلام ، پناه به وى بردم ، * مرا جوار كسى ديگر به كار نمىآيد . چون عثمان چنين بگفت ، وليد برنجيد ، گفت : اكنون چون قريش جمع آمده باشند ، بيا و جوار مرا ردّ كن . عثمان گفت : شايد . چون قريش در حرم جمع آمدند ، وليد آن جايگاه حاضر شد ، عثمان برفت و گفت : اى قريش ، بدانيد كه من جوار وليد را ردّ كردم و از زينهار وى بيرون آمدم و پناه به حق تعالى گرفتم . و اتّفاق لبيد [ 4 ] بن ربيعه كه شاعر بود ، آن روز بيامده بود به مكّه [ و ] قريش بر سر وى جمع آمده بودند و او أشعارهاى
هامش
[ ( 1 - ) ] متن عربى ج 2 ص 4 تا 8 . [ ( 2 - ) ] در اصل و ايا و پا : خندق . روا : چندى ، و بر طبق ط اصلاح شد . [ ( 3 - ) ] روا و ط : جوار . [ ( 4 - ) ] در اصل : وليد .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 355 | قاضى ابرقوه