تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
- إلى آخر السّوره [ 1 ] . و ديگر أسود بن المطّلب بود . روزى با جماعتى از بزرگان قريش ، مثل وليد بن المغيره و أميّة بن خلف و عاص بن وائل ، پيغمبر را ، عليه السّلام ، بطواف گاه بيافتند ، از سر استهزا گفتند : يا محمّد ، بيا تا ما با تو شريك شويم ، ما خداى تو پرستيم و تو خداى ما بپرست ، اگر خداى ترا بهتر باشد ما او را پرستيده باشيم و خير و بركات وى بما رسد ، [ و اگر خدايان ما بهتر باشند تو ايشان را پرستيده باشى و خير و بركات ايشان به تو رسد ] [ 2 ] . آنگاه حق تعالى در حقّ ايشان سورت
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
تا آخر فرو فرستاد . گفت : يا محمّد ، بگو اين كافران را كه : اگر شما خداوند و آفريدگار بدان مىپرستيد كه من خدايان شما پرستم ، برويد كه وى [ را ] هيچ حاجت بپرستيدن شما نيست ، شما دين خود مىداريد [ 3 ] تا من دين خود مىدارم [ 4 ] ، تا فرداى قيامت خود آنچه سزاى شما باشد بدهند و جزاى پرستيدن بتان در كنار شما نهند . ديگر أبو جهل بود كه استهزا به قرآن و پيغمبر كردى . چون سيّد ، عليه السّلام ، كافران را تخويف كردى [ 5 ] بدانكه در دوزخ درخت زقّوم باشد و ثمرهء آن طعام كافران را شايد و باشد ، أبو جهل بخنديدى و به استهزا گفتى : اى قوم ، مىدانيد كه اين درخت زقّوم كه محمّد مىگويد چيست ؟ گفتند : نه . گفت : آن رطب پاكيزه باشد كه مسكه [ 6 ] بر سر آن نهاده باشد و اگر من او را بيابم ، چون شهد و شكر ، فرو برم [ 7 ] . حق تعالى در حقّ وى اين آيت فرو فرستاد . قوله تعالى :
هامش
[ ( 1 - ) ] يس ، 77 . [ ( 2 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 3 - ) ] روا : مىورزيد . [ ( 4 - ) ] روا : مىبرزم . [ ( 5 - ) ] ايا و پا : بترسانيد . [ ( 6 - ) ] كره ، و مسكه را نيز گفته‌اند و آن روغنى باشد كه از دوغ گيرند ( برهان ) . [ ( 7 - ) ] روا : بخورم .