و أنّ الّذى الصقتم [ 1 ] من كتابكم * لكم كائن نحسا كراغية [ 2 ] السّقب [ 3 ]
[ أفيقوا ] أفيقوا [ 4 ] قبل أن يحفر الثّرى * و يصبح من لم يجن ذنبا كذى الذّنب
و باقى قصيده در سيرت مذكور است [ 5 ] .
پس دو سال بر آمد و هيچ كس با بنى هاشم و بنى مطّلب معامله نمىكردند ، و اگر كسى دوستى يا خويشى داشتى [ و خواستى ] تا [ 6 ] تقرّبى به وى كردى يا در حق وى احسانى فرمودى كه محتاج بودى ، نتوانستى . و كاروانى غريب كه در مكّه آمدى نگذاشتندى كه معامله با ايشان كردى تا بغايتى كه وقتى حكيم بن حزام از سفر بيامد و خواست تا خروارى غلّه به خديجه فرستد ، كه عمّهء وى بود ، أبو جهل در راه آن غلّه بديد ، پرسيد كه كجا مىبرند ؟ گفتند : حكيم بن حزام مىفرستد بعمّهء خود ، خديجه . أبو جهل آن غلّه باز * گردانيد ، تا بعد از ان أبو البخترى بن هشام بيامد و با وى خصومت در پيوست و گفت : اين امانت است از ان خديجه كه پيش حكيم بود و باز وى مىفرستد . أبو جهل نشنيد و همچنان لجاج مىكرد ، أبو البخترى استخوان پارهاى برگرفت و بر سر أبو جهل زد و سر وى بشكست . أبو جهل خواست تا وى را باز زند ، حمزه ، رضى اللّه عنه ، در آن نزديكى ايستاده بود ، أبو جهل ، چون ديد كه حمزه در آن نزديكى است ، هيچ نيارست گفتن و
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : لصعتكم .
[ ( 2 - ) ] در اصل و ووستنفلد : كراعية .
[ ( 3 - ) ] در اصل : السعب .
[ ( 4 - ) ] در اصل : اقيعوا .
[ ( 5 - ) ] متن عربى ج 1 ص 378 و 379 .
[ ( 6 - ) ] در اصل : يا .