تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
هلاك و زيانكار باد دستهاى أبو لهب كه چنان مثال آورد و إنكار بعث و قيامت كرد . فرداى قيامت بداند كه در آتش دوزخ مىسوزد * و در عذاب جهنّم مىگدازد . نه مال بفرياد وى رسد و نه جمع دنيا او را سودى دارد . و همچنين زن وى كه از بهر آزار پيغمبر ، عليه السّلام ، خار در راه وى مىگستراند ، فرداى قيامت بداند كه هر خارى از ان خروارى هيزم گردانيم و بريسمان آن را در گردن وى آويزيم و آتش دوزخ در ان برافروزيم ، تا وى در ميان آتش مىسوزد و در عذاب أليم مىگدازد . پس چون [ زن ] أبو لهب را خبر شد كه سورت تبّت در شأن وى و شوهر وى [ 1 ] فرود آمده است ، خشم گرفت و سنگى برداشت و قصد پيغمبر كرد ، عليه السّلام ، تا آن سنگ بر سر وى زند . چون به مسجد حرام رفت ، سيّد ، عليه السّلام ، را ديد با أبو بكر نشسته ، چون نزديك شد از چشمهاى وى باز پوشيد : أبو بكر را مىديد و سيّد ، عليه السّلام ، را نمىديد . أبو بكر را گفت : محمّد كجا شد كه من تا اين ساعت وى را مىديدم ؟ أبو بكر هيچ نگفت ، آنگه وى گفت : بخداى كه اگر محمّد را بيافتمى اين سنگ بر سر وى زدمى و او را هلاك كردمى ، اوست كه هجو ما مىگويد و دشنام ما را مىدهد ، مگر نمىداند كه من نيز شاعرم و هجو وى توانم گفتن . بعد از ان گفت :
مذمّما عصينا و أمره * أبينا و دينه قلينا
اين بگفت و پشت بداد و برفت . چون برفته بود ، أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، گفت : عجب كه زن أبو لهب ترا نمىديد ، يا رسول اللّه . سيّد عليه السّلام ، گفت : ما رأتنى لقد أخذ اللّه ببصرها عنّى . گفت : او مرا نديد كه حق تعالى ديده‌هاى وى از من بپوشانيد و مرا نتوانست ديدن .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف روا و متن عربى ج 1 ص 381 : در شأن ابو لهب و زن وى .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 344 | قاضى ابرقوه