تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
بعد از ان قريش محمّد را ، عليه السّلام ، مذمّم گفتندى [ 1 ] ، تا روزى از ان شكايت كرد و گفت : ألا تعجبون لما صرف اللّه عنّى من أذى قريش ، يسبّون و يهجون مذمّما و أنا محمّد . گفتا : شما نمىبينيد و عجب نمىداريد از آنكه حق تعالى دشنام و ايذاء قريش از من باز مىگرداند و اين قريش دشنام مذمّم مىدهند و لعنت مذمّم مىكنند و من خود محمّدم [ 2 ] . و دوم كسى كه استهزا كردى و سيّد ، عليه السّلام ، رنجانيدى ، اميّة بن خلف الجمحى بود * و اين اميّه هر گاه كه سيّد ، عليه السّلام ، بديدى ، چشم [ 3 ] برگرفتى و ابروان كج كردى و بهمز و لمز درآمدى و سيّد را ، عليه السّلام ، عيب كردى ، تا حق تعالى در حقّ وى سورت ويل لكل همزة لمزة فرو فرستاد تا آخر . و همزه كسى باشد كه مردم را صريح دشنام دهد و به چشم و أبروان مردم را عيب كند . و لمزه كسى باشد كه مردم را پنهان عيب كند و ايشان را پنهان رنجاند . و سؤم عاص بن وائل بود كه استهزا كردى و سيّد را ، عليه السّلام ، دشنام دادى ، و از جمله استهزاى وى يكى اين بود كه خبّاب بن الأرتّ ، رضى اللّه عنه ، قرضى از وى ستدنى بود و روزى بتقاضاى وى رفت ، عاص ابن وائل او را گفت كه : نه شما را محمّد وعده مىدهد كه بهشتى خواهد بود كه در ان هر چه خواهند بيابند ؟ خبّاب گفت : بلى . عاص بن وائل گفت : چون چنين است ، بگذار تا من فردا در بهشت بگزارم [ 4 ] ، كه اگر خداى تعالى شما را
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : نام پيغامبر بجاى محمد مذمم گفتندى . [ ( 2 - ) ] در اصل : گفتا : عجب مداريد از آنكه چون حق تعالى أذيّت قريش از من بگردانيد و با من هيچ نتوانستند كردن ، مرا دشنام دادند و هجو من گفتند و نام من كه محمّد بود بگردانيدند و مرا مذممّ نام كردند ، و از مج نقل شد . [ ( 3 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : خشم . [ ( 4 - ) ] روا : اكنون چون چنين است بگذار تا من فردا قرض تو در بهشت بازدهم .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 345 | قاضى ابرقوه