تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
شدم و بخداى و محمّد كه پيغمبر ويست ايمان آوردم و دين وى گرفتم . جميل ، چون اين سخن بشنيد ، در حال برخاست و دامن بر گرفت و دوان دوان آمد تا بحرم رسيد و قريش همه آن جايگاه جمع آمده بودند ، چون نزديك ايشان رسيد ، آواز برداشت و گفت : اى قوم قريش ، بدانيد كه عمر مسلمان شد و بدين محمّد درآمد . و عمر ، رضى اللّه عنه ، از پى وى [ 1 ] در آمد و گفت : بلى همچنين كه جميل گفت ، اى قوم قريش ، بدانيد كه من مسلمان شدم * و بخداى و پيغمبر ايمان آوردم و دين محمّد گرفتم . چون عمر چنين بگفت ، قريش برخاستند و به يك بار حمله [ بر عمر ] كردند . عمر باز ايستاد و با ايشان جنگ همى كرد ، عمر را مىزدند و عمر ايشان را مىزد ، تا وقت نماز پيشين درآمد ، آنگه عمر رنجه شد و بر زمين نشست . چون عمر بر زمين نشست ، قريش به يك بار بر [ سر ] وى دويدند تا وى را هلاك كنند . عمر گفت : اى قوم قريش ، هر چه مىخواهيد بكنيد كه به آن خدائى كه جان محمّد در يد قدرت وى است كه هر آنگاهى كه سيصد مرد تمام شويم از مسلمانان ، با شما كه كافران‌ايد ، بگوييم كه چه بايد كرد . پس صدق سخن عمر ، رضى اللّه عنه ، در روز بدر سيّد ، عليه السّلام ، با سيصد مرد چنان فتحى بكرد كه اسلام تا قيامت از ان قوّت گرفت . پس قريش روى در نهادند و عمر را مىزدند تا نزديك آن بود كه او را هلاك كردندى ، آنگه هم پيرى از قريش درآمد و گفت : اى قوم ، چرا او را همى زنيد ؟ گفتند : مسلمان شده است . گفت : اكنون چه افتد اگر وى مسلمان شد ؟ بدانكه بگويد كه من متابعت مردى را نمودم ، او را مىبايد كشتن ؟ و آنگه خود نينديشيد ، كه اگر وى را هلاك كنيد ، بنى عدى كه قبيلهء وىاند همه بخصمى شما بيرون آيند و تقويت محمّد [ 2 ] دهند و خون عمر از شما باز خواهند . چون آن پير اين سخنها بگفت ، همچون آبى بود
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و پا : دنبالهء وى . [ ( 2 - ) ] روا : دين محمد .