مشغول شدمانى . يك شب بقاعدهء خود برخاستم و قصد مجلس خود كردم ، چون آنجا رسيدم ، حريفان را نديدم [ 1 ] و هيچ يك نيامده بودند ، گفتم :
چه كنم امشب ، نتوانم كه خمر نخورم ، و قصد خمّارى كردم كه خمر فروختى تا بروم و از وى خمر بخرم [ 2 ] و بازخورم . چون بدر سراى خمّارى رسيدم ، در بكوفتم ، خمّارى نه در خانه [ 3 ] بود . گفتم : چاره نماند ، اكنون باز خانهء خود روم و اين يك شب صبر كنم . چون روى به خانه نهادم ، مرا انديشه افتاد كه امشب مرا كارى نيست ، بروم و چند بار طواف خانهء كعبه بكنم و آنگاه باز خانهء خود روم . از آن جايگاه باز گرديدم و قصد خانهء كعبه كردم .
چون بحرم در رفتم و بطواف [ 4 ] مشغول شدم ، سيّد ، عليه السّلام ، ديدم در نماز ايستاده بود و قرآن همى خواند . و سيّد ، عليه السّلام ، ميان ركن يمانى و حجر الأسود نماز كردى ، چنان كه روى هم در كعبه داشتى و هم در بيت المقدس ، و در آن وقت قبله بيت المقدس بود . عمر ، رضى اللّه عنه ، گفت : چون از طواف فارغ شدم ، گفتم : امشب دير وقت است و به خانه باز نشايد شدن ، بنشستم و استماع قرآن محمّد [ 5 ] كردم تا خود چيست كه وى همى خواند ، و انديشه كردم كه * اگر ظاهر نزديك وى روم و بنشينم ، مگر وى را هراسى از من بود و بفراغ نماز نتواند كرد ، آنگه در زير أستار كعبه شدم و آهسته برفتم و نزديك حجر الأسود ، برابر پيغمبر ، عليه السّلام ، بنشستم و استماع قرآن مىكردم . [ چون پارهاى استماع كرده بودم ، [ 6 ] ] مرا رقّتى حاصل شد و بگريستن درآمدم و بسيار بگريستم . آنگه
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : چون آن جايگاه رفتم يكى از حريفان نيافتم .
[ ( 2 - ) ] در اصل : خورم ، و بر طبق روا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] روا : سراى .
[ ( 4 - ) ] در اصل : از طواف .
[ ( 5 - ) ] ايا و پا : قرآن خواندن محمد .
[ ( 6 - ) ] از روا نقل شد .