از پيش وى باز رفت و [ 1 ] كمرگاه وى بگرفت و سخت او را بجنبانيد و گفت : يا عمر ، اگر به صلح آمدهاى تا دست از تو بدارم ، يا بجنگ آمدهاى تا دمار از روزگار تو برآرم . عمر بگريستن درآمد [ 2 ] و گفت : يا رسول اللّه ، لا ، بلكه [ 3 ] آمدهام كه بخدائى خداى و به پيغمبرى تو ايمان بياورم :
اشهد أن لا إله الّا اللّه و أشهد أنّك رسول اللّه .
چون عمر ايمان بياورد ، پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت : اللّه أكبر .
صحابه ، چون آواز تكبير سيّد ، عليه السّلام ، شنيدند ، دانستند كه عمر ايمان آورد ، صحابه نيز همه آواز برداشتند و تكبير بگفتند و از خرّمى همه برخاستند و پذيرهء عمر ، رضى اللّه عنه ، باز رفتند و عمر در كنار گرفتند . چون عمر بنشست گفت : كافران لات و عزّى آشكارا مىپرستند * و ما چرا آفريدگار خود پنهان پرستيم ؟ آنگاه برخاست و در پيش استاد شمشير كشيده ، با كافران جنگ مىكرد و صحابه در پى وى مىرفتند تا برفت و نزديك كعبه نماز كرد .
اين روايت أهل مدينه است از اسلام عمر ، رضى اللّه عنه .
و مجاهد و عطا مىگويند ، رضى اللّه عنهما ، كه : سبب [ 4 ] اسلام عمر ، رضى اللّه عنه ، آن بود كه : عمر ، رضى اللّه عنه ، خود حكايت كرد كه مرا خاطر آن بود كه هرگز مسلمان نشوم و مسلمانان را عظيم دشمن داشتم ، و من عظيم مولع بودم بشرب خمر ، چنان كه يك روز [ 5 ] صبر نتوانستمى كرد ، و مرا حريفانى چند بودند و مرا مجلسى معيّن بود و هر شب آن جايگاه جمع آمدمانى ، چنان كه قاعدهء أهل جاهليّت بود ، بشرب خمر و لهو و لغو [ 6 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : + دست كرد و .
[ ( 2 - ) ] در متن عربى ج 1 ص 371 بگريستن عمر تصريح نشده است .
[ ( 3 - ) ] در اصل : لابد كه ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 4 - ) ] روا : و روايت ديگر كه مجاهد و عطا مىكنند آنست كه گفتند سبب .
[ ( 5 - ) ] روا : + بى آن .
[ ( 6 - ) ] روا : طرب .