آن صحيفه ، كه در دست داشت ، در زير ران [ 1 ] خود پنهان كرد تا عمر آن را نبيند . عمر رضى اللّه عنه ، آواز ايشان شنيده بود كه قرآن همى خواندند . چون در رفت [ 2 ] ، داماد را گفت : اين چه آوازى بود كه من مىشنيدم ؟ و اين چه چيزى بود كه شما آن را مىخوانديد ؟ خواهرش گفت :
تو هيچ نشنيدى و ما هيچ نخوانديم . عمر بخشم رفت و دست فراز كرد و سر و روى [ 3 ] داماد در پيش خود كشيد تا او را هلاك كند . خواهر عمر ، چون چنان ديد ، برخاست و در عمر آويخت تا نگذارد كه شوهرش را هلاك كند . عمر مشتى بر سر خواهر زد و سر وى * بشكست و خون بر روى وى روان [ 4 ] شد .
چون عمر آن حركت بكرد ، ايشان مراقبت وى از پيش برداشتند و گفتند [ 5 ] :
اى عمر ، ما متابعت محمّد ، عليه السّلام ، كردهايم و بدين وى در شدهايم [ 6 ] .
اكنون اگر تو ما را پاره پاره خواهى كردن ، ما از دين وى برنگرديم . عمر ، چون جد ايشان بديد در اسلام و در نگريست و خون بر روى خواهرش روان شده بود ، او را رقّتى در آمد و پشيمان شد از آن حركت كه كرده بود ، [ آنگه [ 7 ] ] دست از داماد باز داشت و روى باز خواهر كرد و گفت : اى خواهر ، آن صحيفه كه در دست داشتى و مىخواندى و از من پنهان كردى به من ده تا من ببينم آن را تا خود چيست ؟ - و عمر دبير پيشه [ 8 ] بود و دفترها دانستى خواندن - خواهرش گفت : ما ترسيم كه آن را بدست تو دهيم . عمر سوگند خورد [ كه من آن را بخوانم و باز پس دهم . خواهرش ، چون ديد كه عمر از سر خشم
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : زير آن خود ، روا : زانو .
[ ( 2 - ) ] روا : به خانه رفت .
[ ( 3 - ) ] ساير نسخ : سر و موى . متن عربى ج 1 ص 369 : بطش بختنه .
[ ( 4 - ) ] ايا و پا : روانه .
[ ( 5 - ) ] روا : مراقبت او نكردند و گفتند .
[ ( 6 - ) ] ساير نسخ : درآمدهايم .
[ ( 7 - ) ] از روا نقل شد . ايا و پا : پس . ط : و .
[ ( 8 - ) ] روا : نويسنده و خواننده . ايا و ط و پا : دبير بود .