با محمّد و أصحاب وى امروز [ 1 ] وقت آنست ، چرا كه محمّد با أصحاب جمله در فلان سراى جمع آمدهاند . و عمر ، رضى اللّه عنه ، هم در جاهليّت و هم در اسلام صلابتى و مهابتى عظيم داشتى * چنان كه قريش از وى ترسيدندى و كس با وى نيارستى كفتن . چون آن سخن از آن مرد بشنيد ، برخاست و شمشير حمايل كرد و قصد آن كرد تا برود و سيّد ، عليه السّلام ، هلاك كند و مسلمانان را برنجاند . چون پارهاى راه رفته بود ، اين نعيم بن عبد اللّه كه از قبيلهء وى بود و مسلمان شده بود ، پذيرهء وى باز آمد [ 2 ] ، چون ديد كه عمر تند است و [ شمشير ] حمايل كرده است ، پرسيد كه : يا عمر ، كجا خواهى رفت ؟ عمر گفت : بر اين صابى مىروم كه دمار از وى برآورم - يعنى پيغمبر ، عليه السّلام ، و أهل جاهليّت كسى كه به اسلام درآمدى او را صابى گفتندى - نعيم گفت : اى عمر ، انديشهء [ 3 ] خطاست كه تو كردهاى و چندين خود را مغرور مدار ، كه اگر محمّد را هلاك كنى بنى هاشم و بنى المطّلب [ 4 ] ترا زنده بر پشت زمين نگذارند ، بارى برو و أهل بيت خود را باز صلاح آور ، آنگه قصد محمّد كن . و نعيم گفت : خواهر و دامادت هر دو مسلمان شدهاند و دين محمّد گرفتهاند . عمر ، چون اين سخن بشنيد از وى ، تندتر شد و هم از آن جايگاه باز خانه گرديد ، تا پيشتر خواهر و داماد كه به اسلام درآمدهاند هلاك كند . چون به خانه رفت ، خبّاب بن الأرتّ آن جايگه بود [ 5 ] و صحيفه در دست داشت و سورت طه در ان نوشته بود و خواهر عمر و دامادش [ را ] تلقين مىداد و سورت طه ايشان را در مىآموخت ، چون دانستند كه عمر به خانه خواهد آمد ، خبّاب ابن الأرتّ برخاست و بگريخت و در گوشهاى پنهان [ شد ] . خواهر عمر
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و پا : اكنون .
[ ( 2 - ) ] در اصل : باز بود ، و بر طبق ايا ضبط شد .
[ ( 3 - ) ] روا : اين انديشهء .
[ ( 4 - ) ] در اصل : عبد المطلب .
[ ( 5 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : آن جايگه گفت .