تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
بتواند كردن و ملك حبش * نگاه تواند داشت . آنگه گفتند : راست مىگوئيد . پس برفتند بكنارهء دريا و آن بازرگان را طلب كردند و ملك نجاشى از وى باز ستدند و در حال بياوردند و تاج بر سر وى نهادند و او را بر تخت پادشاهى نشاندند . روز ديگر ، مرد بازرگان بيامد و طلب سيم خود كرد از أهل حبش ، ايشان مدافعه كردند و سيم ندادند . بازرگان گفت : يا سيم من باز دهيد و يا بروم و تظلّم كنم پيش پادشاه . أهل حبش گفتند : اگر مىروى برو . بازرگان اين بگفت و برفت و نجاشى را ديد بر تخت نشسته و همه پيش وى بر پاى ايستاده و كمر خدمت بر بسته . بازرگان خدمت كرد و بنشست و گفت : اى پادشاه ، من مردى بازرگانم و ديك أهل حبش غلامى بششصد درم به من فروختند و سيم از من بستدند ، چون شب در آمد ، از دنبالهء من بيامدند و غلام از من باز ستدند ، اكنون آمدم و سيم خود مىخواهم و مدافعه مىكنند و سيم من باز پس نمىدهند . نجاشى أهل حبش را گفت : سيم وى باز دهيد [ 1 ] ، و إلّا غلام وى در دست وى نهيد تا هر كجا كه خواهد او را مىبرد ، و اگر چه آن غلام اين ساعت بر تخت پادشاهى بود [ 2 ] . [ چون [ 3 ] ] نجاشى گفت چنين ، برفتند و زود سيم وى باز پس دادند و او را مراعات و نوازش كردند . و اوّل چيزى كه در عدل و صلابت نجاشى [ حكايت كردند ، چون نجاشى بپادشاهى نشست ، اين بود . و اين حكايت معنى آن سخن بود كه نجاشى گفته [ 3 ] ] بود ، چون بفرمود و تحفهاى رسولان قريش ردّ كردند و گفت كه حق تعالى رشوت قبول نكرد و فرمان كس نبرد [ 4 ] ، من نيز رشوت قبول نكنم و فرمان كس نبرم ، بدانكه مسلمانان آزارم [ 5 ] . پس أهل حبش چون بدانستند [ بعد از ان ] [ 3 ] كه نجاشى تحفهاى قريش ردّ باز كرد كه اعتقاد وى در حقّ عيسى بر خلاف اعتقاد ايشان است و
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : باز مىدهيد نيك . [ ( 2 - ) ] روا : نشسته باشد . [ ( 3 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 4 - ) ] روا : + چون ملك به من باز داد . [ ( 5 - ) ] روا : + باز آمديم بحكايت اول .