از خواب درآمديم و چنان پنداشتيم كه يك روز يا كمتر است كه ما خفتهايم .
چون بيدار شديم ، گرسنگى بر ما ظاهر شد ، درمى چند دقيانوسى با ما بود و أصحاب مرا گفتند : درمى چند ازين برگير و ببازار برو از بهر ما طعامى بخر و بياور . من آن درم برگرفتم و آمدم و شهر نه آن شهر مىبينم و مردم نه آن مردم و حال ندانستم تا اين ساعت كه تو مرا گفتى . اكنون اگر خواهى با من بيائيد تا بدان غار رويم و أصحاب مرا ببينيد . قاضى متعجّب بماند ، آنگاه قاضى با جمعى از [ 1 ] معروفان شهر برنشست [ 2 ] و بدر * آن مغاره رفت . چون بنزديك رسيده بود ، يمليخا از پيش برفت تا أصحاب را خبر كند و حكايت حال با ايشان بگويد .
و أصحاب يمليخا در اندرون غار آواز نعل [ اسبان ] [ 3 ] شنيده بودند و بترسيده بودند و همه بگريستن درآمده بودند ، گفتند : يمليخا آمد و لشكر بر سر ما آورده است [ 4 ] . چون يمليخا بغار در رفت و حال با ايشان بگفت ، ايشان ساكن شدند . چون ايشان ساكن شده بودند ، يمليخا بگريستن درآمد [ 5 ] و گفت :
اى برادران ، بدانيد كه سيصد و اند سالست تا ما در اين غار بخفتهايم و دقيانوس هلاك شده است و قوم وى هلاك شدهاند ، و بعد از وى تا اين غايت [ 6 ] چند قرن [ مردم ] [ 7 ] در آمدند و در گذشتند ، و اين ساعت كه به شهر شدم احوال چنين و چنين بود و اينك قاضى و عدول و معروفان [ 8 ] شهر آمدند تا شما را ببينند .
أصحاب يمليخا خرّم شدند بهلاك دقيانوس و خلاص ايشان از دست وى .
پس چون قاضى بيامد ، اوّل بر در مغاره بيستاد ، چون نظر كرد آن تابوت
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : قاضى بخلقى بسيار از .
[ ( 2 - ) ] روا و پا : برنشستند .
[ ( 3 - ) ] روا : اسب و نعل او . پا : نعلهاى اسبان . ط : نعل اسب .
[ ( 4 - ) ] ساير نسخ : بگرفتهاند و لشكر بسر ما آمد . ( ايا و پا : آمدهاند ) .
[ ( 5 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : درآمده بودند .
[ ( 6 - ) ] روا : ساعت .
[ ( 7 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 8 - ) ] ايا و پا : معارف .