از بهر آنكه چون در مغاره شدند اوّل بامداد بود و چون از خواب بيدار شدند آخر روز بود ، و چنان پنداشتند كه از اوّل روز تا آخر روز بيش در مغاره نبودند و آن سيصد و نه سال پيش ايشان همچنان بود كه يك روز يا كمتر .
چنان كه حق تعالى مىفرمايد . قوله تعالى :
وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ [ 1 ]
پس چون ايشان از خواب بيدار شدند ، از يك ديگر پرسيدند كه : ما چند است تا بخفتهايم در اين مغاره ؟ بعضى گفتند : يك روز ، و بعضى گفتند :
كمتر از يك روز ، و بعد از ان در مويهاى سر و محاسن خود نگاه كردند و جمله [ 2 ] سپيد شده بود ، همه گفتند : اين چه حالست [ 3 ] ؟ ما ، چون بغار درآمديم و بخواب درشديم ، همه برنا بوديم و مويهاى سياه داشتيم ، اين ساعت همه مويهاى ما اسفيد شده است ، اين دليلى بر ان كند كه ما در اين مغاره بيش از يك روز است تا بخفتهايم . چون التباس و شكّ ايشان را حاصل شد ، با هم گفتند كه : خداى بهتر داند كه چند است تا ما خفتهايم ، چنان كه حق تعالى از مقال [ 4 ] ايشان خبر باز داد بقوله تعالى :
قالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ [ 5 ]
چون ساعتى برآمده بود ، گرسنه شدند . يمليخا * بر قاعده برخاست و درمى چند دقيانوسى برگرفت تا به شهر رود و طعام خرد . أصحاب او را گفتند :
اى يمليخا ، طعامى كه خرى از جاى حلال خر و بيدار باش تا كسى بر تو
هامش
[ ( 1 - ) ] كهف ، 19 .
[ ( 2 - ) ] روا : همه .
[ ( 3 - ) ] روا : حالت است .
[ ( 4 - ) ] روا : قول .
[ ( 5 - ) ] كهف ، 19 .