آواز داد و گفت : اى قوم ، از جانب من فارغ باشيد كه من از بهر حراست شما مىآيم نه از بهر سعايت شما ، من بپاسبانى شما مىآيم نه بغمّازى شما . چون از سگ اين سخن بشنيدند ، دست از وى بداشتند و ايشان مىرفتند و سگ از دنبالهء ايشان * مىرفت تا بدر غار [ 1 ] رسيدند . چون بدر غار رسيدند ، ايشان به اندرون غار رفتند و سگ بر در غار دستها بر زمين بگسترانيد ، و بخفت [ 2 ] .
قوله تعالى :
وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ [ 3 ] .
و دقيانوس ، [ چون ] [ 4 ] چند روز بر آمد و ايشان را نديد ، بتجسّس و تفحّص أحوال ايشان در آمد و خبر ايشان مىپرسيد تا وى را گفتند : چند روز است تا غايب شدهاند و كس ايشان را نمىبيند . دقيانوس را يقين شد كه ايشان بگريختهاند و از دين و ملّت و مملكت وى بيزار شدهاند . پس در بند آن شد تا ايشان را باز طلبد و ايشان را هلاك كند . و يمليخا هر روز از غار بيرون آمدى و پنهان به شهر درشدى و از بهر أصحاب خود طعام خريدى و با ايشان ببردى [ 5 ] .
يك روز از بهر طعام به شهر آمده بود ، پس ديد كه آوازه در شهر فاش شده بود كه دقيانوس بالشكر بطلب يمليخا و أصحاب وى بيرون خواهد رفت . يمليخا طعامى زود كه او را بايست بخريد و برگرفت و زود بغار باز آمد پيش أصحاب و حكايت كرد با ايشان و گفت : دقيانوس و لشكر برنشستند و بطلب ما بيرون آمدند . ايشان ، چون اين بشنيدند ، دست بر طعام ننهادند و بدعا و تضرّع درآمدند و از خداى تعالى درخواستند تا ايشان را از چشم دقيانوس و لشكر وى محجوب [ 7 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : غارى .
[ ( 2 - ) ] روا : بنشست .
[ ( 3 - ) ] كهف ، 18 .
[ ( 4 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 5 - ) ] روا : و بغار بردى .
[ ( 7 - ) ] ايا و ط : پنهان .