تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
داد . پس حق تعالى دعاى ايشان مستجاب كرد و ايشان را در خواب كرد و آن هراس و ترس از دل ايشان برگرفت . پس دقيانوس و لشكر برنشستند و بهمهء كوه و صحرا بطلب ايشان بگرديدند و ايشان را نيافتند . بعد از ان پى بدر غار بردند و لشكر فرود آمد و بدر غار شدند و ايشان را بطلبيدند و حق تعالى روشنائى از چشم ايشان باز ستد [ 1 ] و ايشان را نديدند و بيرون آمدند و دقيانوس را گفتند : اى پادشاه ، در غار همه جاى بگرديم و ايشان را نيافتيم . دقيانوس گفت : ضرورت ايشان در اين غار باشند ، اكنون در اين غار به سنگ و گچ برآوريد تا بگرسنگى و تشنگى هلاك شوند . پس گچ و سنگ بياوردند * و در آن مغاره به گچ و سنگ برآوردند . و يكى بود از خواصّ دقيانوس كه وى مؤمن و موحّد بود و ايمان پنهان ورزيدى . چون ديد كه در مغاره به گچ و سنگ برمىآرند ، برفت و لوحى از رصاص [ 2 ] بساخت و نام و نسب أصحاب الكهف و تاريخ غايب شدن ايشان و كيفيّت گريختن ايسان از دقيانوس جمله در آن لوح بنوشت و در تابوتى از نحاس نهاد و آن تابوت ببرد و زير آن در مغاره پنهان كرد و در ميان ديوار محكم كرد و بنهاد و گفت : هر آينه روزگارى بيايد كه مسلمانان ظاهر شوند و خبر أصحاب الكهف بپرسند و چون اين لوح را بيابند ، أحوال ايشان بحقيقت بدانند و بر در اين مغاره زيارت گاهى بسازند . چون مدّت سيصد و نه سال بگذشت ، - چنان كه حق تعالى از ان خبر باز داد ، قوله تعالى :
وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً [ 3 ]
. - پادشاهى در شهر دقيانوس ظاهر شد كه وى دين حق داشت و مؤمن و موحّد بود و سيرتى نيكو داشت و طريق عدل و احسان با خاصّ و عام سپردى و مردم را از بت پرستيدن نهى كردى و ايشان را به راه حق دعوت
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : باز پوشيد . [ ( 2 - ) ] روا : زر . ايا : سنگ رخام . [ ( 3 - ) ] كهف ، 25 .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 288 | قاضى ابرقوه