تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
ميسّر كند . قوله تعالى :
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً [ 1 ]
. آنگاه ايشان ببهانهء شكار از دقيانوس دستورى خواستند و برفتند . در راه كه مىرفتند ، بر شبانى بگذشتند [ 2 ] و از وى طعامى خواستند . شبان ايشان را طعام داد ، بعد از ان ايشان را گفت : اى جماعت ، من آئين پادشاه‌زادگان بر شما مىبينم ، اين چه حالست [ 3 ] ، با من بگوييد ؟ ايشان گفتند : نياريم [ گفتن . شبان ] گفت : من راز را نگاه دارم و نگاه داشت راز را شايم . آنگاه ايشان احوال [ 4 ] با وى بگفتند . شبان گفت : دير است تا من در اين راز بودم [ 5 ] [ و ] با كس نمىيارستم گفتن ، اكنون چندان از بهر من باز پائيد كه من آن گوسفندان بخداوندان مال باز سپارم و با شما بيايم . ايشان گفتند : شايد . پس زمانى از بهر وى باز ايستادند تا آن شبان برفت و آن گوسفندان با خداوندان سپرد و زود باز بر ايشان رفت ، [ و با هم برفتند و آن شبان سگى داشت ، چون او با ايشان مىرفت ، آن سگ نيز از پى ايشان همى رفت ، ] [ 6 ] ايشان شبان را گفتند : اين سگ از پى ما باز كن كه مىترسيم كه بانگ بردارد و مردم بشنوند و راه بما يابند . شبان روى باز پس كرد و آن سگ را براند و سگ باز نگرديد ، ديگر وى را براندند و باز نگرديد ، هر چند كه وى را مىراندند باز نمىگرديد . بعد از ان سگ
هامش
[ ( 1 - ) ] كهف ، 16 . [ ( 2 - ) ] روا : گذر كردند . [ ( 3 - ) ] ساير نسخ : حالت است . [ ( 4 - ) ] روا : احوال خود . [ ( 5 - ) ] ايا و پا : در اين آرزويم . ط : انديشه بودم . [ ( 6 - ) ] از روا نقل شد .