خوردند [ 1 ] كه راز وى نگاه دارند و با كس نگويند . آنگاه يمليخا گفت :
اى أصحاب من ، بدانيد كه من امروز در پايهء تخت دقيانوس به خدمت ايستاده بودم ، ناگاه گربهاى از هوا درافتاد ، دقيانوس از جاى برجست ، چنان كه نزديك آن بود كه از تخت بيفتادى و از ترس گونهء روى وى زرد شد [ 2 ] . پس مرا انديشه افتاد كه مردى كه [ 3 ] دعوى خدائى مىكند و از گربهاى چنين مىترسد ، * چگونه وى سزاوار خدائى باشد ؟ و ضرورت ، اى أصحاب من ، اين آسمان معلّق و اين زمين مطبّق و اين صد هزار غرائب و عجائب كه بر روى عالم ظاهر است ، آن را صانعى قديم و مبدعى عليم باشد . پس چرا ما روزگار خود ضايع مىگردانيم و خدمت چنين مردى خون خوار جبّار و ستمگار ، كه از گربهاى ترسد و از پشّهاى انديشه كند ، [ بايد كرد ] [ 4 ] و ما از سر ضلالت و جهالت ، گاه وى را پرستيم و گاه سجدهء بتان وى بريم . اكنون ، اى أصحاب من ، بر من گواه باشيد كه من از وى تبرّا نمودم و ايمان بخداى آسمان و زمين آوردم و دين و ملّت عيسى ، عليه السّلام ، پيش گرفتم . چون يمليخا اين سخن بگفت ، ايشان همه در قدم وى افتادند و قدمهاى وى بوسه دادند و گفتند : اى برادر ، ما دير است تا اين انديشه داريم ، لكن نمىيارستيم گفتن . اكنون ترا هم اين انديشه افتاد ، ما همه متابع تو شديم و از خدائى دقيانوس و بت پرستيدن وى تبرّا نموديم و بخداى زمين و آسمان ايمان آورديم و تحقيق [ 5 ] اين سخن كه ما گفتيم آنست كه همه با تو بيائيم و [ در مقابل دقيانوس [ 6 ] ] ايمان بخداى آفريدگار بياوريم و توحيد حق تعالى بگوييم و از پرستيدن [ دقيانوس و ] [ 7 ] بتان وى بيزار شويم .
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و ط و پا : ياد كردند .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : چون كاه شد .
[ ( 3 - ) ] روا : كه اين مرد . در اصل : كه او دعوى و از ايا و پا متابعت شد .
[ ( 4 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 5 - ) ] ايا و پا : حقيقت .
[ ( 6 - ) ] در اصل اين جمله محكوك است و از ساير نسخ نقل شد .
[ ( 7 - ) ] از روا نقل شد .