راست مىداشتيد ، اين ساعت كه سپيدى در محاسن وى پيدا شد و اين دعوى آغاز كرد ، شما او را بدروغ باز دادهايد . گاه او را شاعر گوئيد و گاه او را ساحر مىخوانيد و گاه مىگوئيد كه وى كاهن است ، و بخداى كه وى نه شاعر است و نه ساحر و نه كاهن ، چرا كه من أنفاس و دم ساحران بدانستهام و بشناختهام و نفس و دم محمّد ، عليه السّلام ، چون نفس و دم ايشان نيست ، و أنواع شعر عرب بخواندهام و موازين آن بدانستهام و نظم سخن محمّد چون نظم شعر ايشان نيست ، و اشارت [ 1 ] و عبارت كاهنان بدانستهام و با ايشان نشست و خاست كردهام و حركات و سكنات ايشان بديدهام و عبارت و اشارت محمّد ، عليه السّلام ، و حركات و سكنات او چون ايشان نيست ، و من اين سخنها [ 2 ] از بهر آن گفتم تا بيش ازين شما غافل نباشيد و تدبير كار وى بجوئيد ، كه اين كار كه محمّد پيش گرفته است بزرگتر از آن است كه شما صورت بستهايد . و اين نضر بن الحارث از شياطين قريش بود و مردى ظالم [ 3 ] بود فتنهانگيز ، و غرض وى از اين سخنها آن بود تا قريش زيادت إغرا كند بر عداوت پيغمبر ، عليه السّلام ، و ايشان را زيادت تحريض كند بدانكه وى را برنجانند و از كار وى غافل نباشند ، و او خود پيوسته پيغمبر را ، عليه السّلام رنجانيدى و با وى عداوت كردى و معارضهء قرآن نمودى ، و هر گاه كه پيغمبر ، عليه السّلام ، مجلس ساختى و تبليغ رسالت كردى [ 4 ] و قرآن كلام اللّه بريشان خواندى ، چون وى از اين مجلس برخاستى ، اين نضر بن الحارث بيامدى و باز جاى سيّد ، عليه السّلام ، نشستى و قصّهء [ 5 ] رستم و اسفنديار آغاز كردى و حكايت ملوك عجم برگرفتى و
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : اسرار ، و از روا متابعت شد .
[ ( 2 - ) ] روا : + شما را .
[ ( 3 - ) ] روا : داهى . و در متن عربى ج 1 ص 321 : و كان . . . من شياطين قريش .
[ ( 4 - ) ] روا : گزاردى .
[ ( 5 - ) ] روا : نضر بن الحارث برخاستى و بيامدى و در مسجد قصهء .