تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
تا تو خداى و فريشتگان بگواهى بياورى و گواهى دهند كه تو پيغمبر خدائى . و عبد اللّه بن [ ابى ] أميّه ، كه [ 1 ] عمّه‌زادهء پيغمبر بود ، برخاست و گفت : اى محمّد ، ما به تو ايمان نياوريم تا آنگه كه نردبانى بر آسمان نهى و بدان نردبان به بالا مىروى و به آسمان روى و باز از آن جايگاه فرود آئى و با خود چهار گواه از فريشتگان بياورى ، تا گواهى دهند كه تو پيغمبر خدائى ، و چون اين همه بكرده باشى مرا گمان چنانست كه هم ايمان نياوريم به تو . سيّد ، عليه السّلام ، چون ديد كه قوم دست بغوغا آوردند و هر يكى هرزه‌اى آغاز كردند ، دل تنگ شد و از پيش ايشان برخاست و به خانه باز رفت . چون سيّد ، عليه السّلام ، به خانه باز رفته بود ، أبو جهل روى باز قوم آورد و گفت : اى قوم ، مرا بيش طاقت نماند از اين مرد ، يعنى محمّد ، عليه السّلام ، دين ما را تباه كرد و خدايان ما را بيازرد و رقم كفر و ضلالت بر ما كشيد و فرقت در ميان قوم اوگند [ 2 ] و ما اين همه از دنبالهء وى برفتيم و مراد وى بطلبيديم * و او به هيچ گونه التفات بما نكرد و در بند رضاى ما نشد . اكنون من با خداى عهد كردم كه فردا چون به مسجد در آيد و نماز مىكند ، سنگى بزرگ برگيرم و مترصّد شوم [ 3 ] تا وى سر بسجود نهد و من آن سنگ بر سر وى فرو كوبم و او را بكشم و خود را و قوم خود را از وى [ 4 ] خلاص دهم . چون وى را بكشته باشم ، آنگه شما دانيد ، اگر خواهيد مرا بدست بنى هاشم دهيد تا بعوض محمّد باز كشند و اگر خواهيد مدهيد . و سيّد ، عليه السّلام ، در آن وقت نماز به بيت المقدس مىكردى ، لكن ميان ركن يمانى و حجر الأسود باز ايستادى و نماز كردى ، چنان كه روى هم در كعبه داشتى و هم در بيت المقدس . پس روز ديگر سيّد ، عليه السّلام ، بيامد و ميان ركن يمانى و حجر الأسود
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف روا و متن عربى ج 1 ص 318 : عم . [ ( 2 - ) ] ساير نسخ : در افگند . [ ( 3 - ) ] روا : باشم . [ ( 4 - ) ] روا : از بلاى وى .