تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
خوش آمدى و تعجّب كردندى و كافران گفتندى : اين حكايت كه نضر بن الحارث گويد ، خوشتر از آن است كه محمد مىگويد - ژاژ خواستند [ 1 ] . پس چون نضر بن الحارث قريش را آن بگفت ، قريش جمله او را گفتند : تو و عقبة بن أبى معيط به مدينه بايد رفتن و از أحبار يهود خبر محمّد پرسيدن و أحوال وى باز دانستن كه ايشان أهل كتاب اند و علماى يهوداند و علماى تورات و إنجيل‌اند ، و اگر اين محمّد پيغمبر خدايست هر آينه ايشان أحوال وى از تورات و إنجيل بدانسته باشند و صفت و نعمت وى از أسلاف شنفته باشند . نضر بن الحارث گفت : شايد ، من بروم . پس نضر بن الحارث و عقبة بن أبى معيط هر دو برخاستند و به مدينه رفتند و أحبار يهود بديدند و ايشان را گفتند : ما ببر شما آمده‌ايم تا از شما أحوال اين مرد باز دانيم ، يعنى محمّد ، عليه السّلام ، چرا كه شما أهل كتاب‌ايد و از تورات و إنجيل أحوال وى بدانسته‌ايد و مراسم و معالم نبوّت بشناخته‌ايد و فرق ميان صادق [ 2 ] و كاذب بتوانيد كردن و سخن حق از باطل بتوانيد شناختن ، و اين محمّد بيامده است و دعوى پيغمبرى آغاز كرده است و دين ما را باطل مىكند و خدايان ما را دشنام مىدهد و رقم كفر و ضلالت بر ما مىكشد و سخنى عجب مىگويد و قرآنى غريب همى خواند ، تا شما در كار وى چه مىبينيد و ما را * چه مىفرمائيد ؟ و بعد از ان كه اين حكايت كرده بودند ، نعت و صفت پيغمبر ، عليه السّلام ، با ايشان بگفتند . علماى يهود گفتند : برويد و او را از سه مسأله بپرسيد ، اگر جواب بصواب باز دهد بدانيد كه وى پيغمبر صادق است و اگر جواب نتواند دادن ، پس بدانيد كه وى پيغمبر نيست و اين دعوى كه همى كند دروغ و باطل است . اوّل او را [ از ] قصّهء أصحاب الكهف بپرسيد ، و دوم او را از
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : ژاژ خاستند . [ ( 2 - ) ] روا : ميان دعوى صادق .