عليه السّلام ، سجده كرد . چون از سجده فارغ شد ، روى باز عتبه كرد و گفت : [ بشنيدى يا عتبه ؟ گفت : بلى . پس سيّد گفت : ] بدان كه اين كار كه من [ بدان ] آمدهام اينست : خواندن قرآن و دعوت شما [ 1 ] به راه ايمان ، پس اگر قبول كرديد و به راه ايمان درآمديد ، ما را با مال شما و جاه شما كارى نيست ، و مرا از شما هيچ مقصودى ديگر نيست ، و اگر نه و قبول نكنيد و دعوت مرا پاسخ ندهيد ، اگر شما همه عالم به من دهيد ، من از سر اين كار نروم و هر روز كه بر آيد بيشتر گويم و بهتر كوشم . عتبه مردى زيرك بود ، چون سخن وى بشنيد ، دانست كه : * كار نه آن حساب دارد كه وى تصوّر كرده بود [ 2 ] ، و آنچه سيّد ، عليه السّلام ، گفت سخن حق بود و سخن باطل و محال [ 3 ] در ان نگنجد ، و او را محقّق شد كه مقصود پيغمبر ، عليه السّلام ، از اين دعوت كه مىكند ، غرض او از أغراض [ 4 ] دنياوى نيست . آنگاه برخاست و باز بر قوم آمد ، چون قوم وى را بديدند كه مىآمد ، از دو روى را بشناختند كه وى بر آن حال نيست كه از پيش ايشان مىرفت ، با هم گفتند : بخداى كه محمّد ، عتبه را بفريفت و عتبه از آن حال كه بود بگرديده است . چون عتبه بنشست ، گفتند : چه كردى ، يا با وليد ؟ و كنيت عتبه أبو الوليد بود . عتبه گفت : اى قوم ، اين سخن كه من از محمّد شنيدم هرگز مثل آن از كس نشنيدم ، يعنى قرآن ، و من مىدانم كه آن سخن نه شعر است و نه سحر است و نه سخن كاهنان است و نه سخن افسون گران و دروغ زنان است . اكنون مرا [ 5 ] شما را نصيحتى كنم ، اگر آن بشنويد و كار از ان بكنيد هر خلل كه از ان بشما رسد ، من تاوان بكشم و جواب بدهم . گفتند : بگوى . عتبه گفت : اى قوم ،
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : دعوت كردن شما . ايا و ط و پا : دعوت خلق .
[ ( 2 - ) ] ايا : حسابست كه خود مىپندارد .
[ ( 3 - ) ] ايا : مجازى .
[ ( 4 - ) ] روا : غرضى از اغراض .
[ ( 5 - ) ] كذا .