كس بنعمت و ثروت تو نباشد ، و اگر ترا مقصود جاهى [ 1 ] و حشمتى است ، تا جملهء مهتران قريش هر روز به خدمت تو آئيم و هر آنچه تو فرمائى ما آن كنيم و از حكم [ تو ] بدر نرويم ، و اگر ترا مقصود مملكت است و فرمان دادن ، تا ما جمله با تو بيعت كنيم و ترا پادشاه خود گردانيم و جمله پيش تو كمر خدمت بنديم ، و اگر نه كه ترا خيالى مستولى شده است و از ديو ترا وسوسهاى روى نموده است ، كه ترا آن از خود دفع نمىتوانى كردن ، تا ما أطبّاى عالم جمع كنيم و هر چه بذل مىبايد كردن بذل كنيم تا مداوات [ 2 ] تو كنند و اين خيال و وسوسه از تو بيرون برند ، و ما اين همه مراد تو برگيريم [ 3 ] و تو ما را بگذارى و تعرّض دين ما و خدايان ما نرسانى .
چون عتبه اين سخن بگفت و از سخن فارغ شد ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت : يا عتبه ، فارغ شدى و آنچه پيش تو [ 4 ] بود جمله بگفتى ؟ عتبه گفت :
بلى . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : يا عتبه ، اكنون تو نيز بشنو تا من چه گويم . عتبه گفت : بگو ، اى محمّد ، تا چه خواهى گفتن . سيّد ، عليه السّلام ، آغاز كرد و گفت [ 5 ] :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . حم . تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ بَشِيراً وَ نَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ [ 6 ] .
چون عتبه اين بشنيد ، او را عجب آمد ، بعد از ان متمكّن بنشست مستمع مىبود . پيغمبر ، عليه السّلام ، مىخواند [ 7 ] تا بسر سجده رسيد ، پيغمبر
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : زيادت جاهى .
[ ( 2 - ) ] ايا : معالجهء .
[ ( 3 - ) ] ايا : مىجوئيم .
[ ( 4 - ) ] ايا : در خاطر تو .
[ ( 5 - ) ] روا : اول حم سجده برگرفت و گفت .
[ ( 6 - ) ] فصلت ، 1 تا 4 .
[ ( 7 - ) ] روا : سيد اين صورت بولا پيش او مىخواند .