باب سيزدهم در اسلام حمزه رضى اللّه عنه
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه :
سبب اسلام حمزه ، رضى اللّه عنه ، آن بود كه سيّد ، عليه السّلام ، روزى بكوه صفا ايستاده بود ، ابو جهل بر وى بگذشت ، چون ديد كه سيّد ، عليه السّلام ، آن جايگاه ايستاده است ، دشنامى [ 1 ] چند بداد و سفاهت بسيار بنمود ، چنان كه سيّد ، عليه السّلام ، بغايت برنجيد . امّا سيّد ، عليه السّلام ، آن سخنها از وى احتمال [ 2 ] كرد و هيچ جواب نداد ، و زنى ايستاده بود ، از دور مىديد كه ابو جهل چه سفاهت نمود . پس چون ابو جهل رفته بود ، حمزه ، رضى اللّه عنه ، از شكار مىآمد ، همچنان سلاح در بسته بود و حمزه ، رضى اللّه عنه ، صيد [ 3 ] عظيم دوست داشتى و هر روز برخاستى و بكوه رفتى از بهر شكار ، و چون از شكار فارغ شدى ، بيامدى و اوّل طواف خانهء كعبه بكردى و به خانه رفتى . چون نزديك صفا رسيد [ 4 ] ، آن زن ، كه ديده بود كه ابو جهل آن سفاهتها بر پيغمبر ، عليه السّلام ، كرده بود ، نزديك حمزه رفت و گفت : اى حمزه ، اين ساعت ابو جهل بر گذشت و برادرزادهء تو محمّد را ، عليه السّلام ، دشنام داد و او را برنجانيد ، و محمّد ، عليه السّلام ، هيچ نگفت . حمزه ، رضى اللّه
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : درآمد و دشنامى .
[ ( 2 - ) ] روا و ايا : تحمل .
[ ( 3 - ) ] روا : شكار را .
[ ( 4 - ) ] روا : رسيده بود .