بجاى محمّد مىدارى و بعوض وى محمّد بما دهى ، تا ما او را بكشيم كه وى دين ما تباه كرد و قوم را از راه ببرد و بيش ازين ما را صبر نماند . ابو طالب از سخن ايشان بخشم شد و گفت : اى قوم ، بد انديشهاى [ 1 ] [ است ] كه شما كردهايد ، * چون باشد كه من فرزند شما را بستانم و مىپرورم و فرزند خود ، يعنى محمّد ، عليه السّلام ، بشما دهم تا شما او را بكشيد ؟ هرگز كسى اين نكرده است كه شما مرا اين مىفرمائيد . چون ابو طالب بخشم شد و قوم را هيچ اجابتى نكرد ، مطعم ابن عدىّ [ 2 ] ، كه از مهتران قريش بود و با قوم قريش آمده بود بر ابو طالب ، بخشم شد و گفت : اى ابو طالب ، هر چند كه قوم رضاى تو مىطلبند [ 3 ] و از دنبالهء تو مىآيند ، تو به هيچ نوع رضاى ايشان نمىخواهى ، اكنون بدانستم كه ايشان انصاف مىدهند و تو نمىدهى . ابو طالب گفت : دروغ مىگوئى كه قوم هيچ انصاف مرا ندادهاند و تو نيز كه اين سخن مىگوئى بغرض مىگوئى ، ليكن شايد كه با قوم بخصمى من و برادرزادهء من بيرون آمدهاى و هر ساعت بهانهاى مىگيريد ، اكنون برويد و آنچه خواهيد [ 4 ] مىكنيد ، چه اگر من از پس كار شما توانم آمدن ، برآيم و اگر نتوانم ، شما دانيد [ و ] مراد خود . و من تا اين ساعت آشكارا نگفتم ، اين ساعت مىگويم : بدانيد ، اى قوم قريش ، كه هر كه خصم محمّدست ، من خصم وىام ، و هر كه خصم دين وى است من خصم دين وىام .
چون ابو طالب چنين بگفت ، قوم بهم برآمدند و هر كس سخنى گفتند و بخشم از پيش وى برخاستند و برفتند و با هم بنشستند و تدبير كردند ، تا با پيغمبر ، عليه السّلام ، جنگ كنند . و ابو طالب ، چون بدانست كه قريش سر جنگ
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : نه انديشهاى . و بمتابعت از متن عربى ج 1 ص 285 از روا نقل شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى بخلاف متن عربى ج 1 ص 285 : مطعم بن جبير .
[ ( 3 - ) ] روا و ط و پا : مىگيرند . ايا : مىجويند .
[ ( 4 - ) ] روا : مىتوانيد .