چنان ظنّ برد كه مگر ابو طالب دست از تعصّب وى بخواهد داشت و او را و قوم را بهم باز خواهد گذاشت ، آنگه گفت : اى عمّ من ، به آن خدائى كه جان محمّد دريد قدرت اوست كه اگر قريش را آفتاب [ 1 ] بياورند و در دست راست من نهند ، و اگر ماهتاب [ 2 ] بيارند و در دست چپ من نهند و مرا گويند كه دست از اين كار بدار ، من دست از اين كار [ باز ] ندارم و مىكوشم تا آنگاه كه مراد خود بيابم و دين اسلام ظاهر گردانم تا مرا أجل رسد و معذور بميرم . چون اين بگفت ، بر پاى خاست و آب از ديدهها روان كرد و برفت . ابو طالب ، چون ديد كه سيّد ، عليه السّلام ، دل تنگ [ 3 ] از پيش وى برخاست ، در حال پشيمان شد از آنچه گفته بود . سيّد ، عليه السّلام ، باز پس خواند و گفت : اى برادرزادهء من ، برو و هر چه خواهى مىكن كه تا جان [ 4 ] دارم از تعصّب و حمايت تو باز نايستم ، و من آنجا ام كه رضاى تو [ باشد ] [ 5 ] . جزاه اللّه خيرا . سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، دل خوش شد و از پيش ابو طالب برخاست و برفت . قريش ، چون چنان ديدند كه ابو طالب به هيچ حال از تعصّب سيّد ، عليه السّلام ، باز نخواهد ايستادن ، ديگر بار اتّفاق كردند و عمارة [ 6 ] بن الوليد بن المغيره را برگرفتند و او را پيش ابو طالب بردند و گفتند : اى ابو طالب ، تو مىدانى كه اين ساعت اندر جمله قريش [ 7 ] جوانى زيباتر [ 8 ] از عمارة بن الوليد و نيكوتر از وى نيست ، و از پدر وى كسى معروفتر و مشهورتر نيست [ ما او را بياوريم ] [ 9 ] ، تا تو او را
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : بتقدير آفتاب را .
[ ( 2 - ) ] روا : ماه .
[ ( 3 - ) ] روا : دل تنگ شد و .
[ ( 4 - ) ] روا : + در تن .
[ ( 5 - ) ] از روا و ط نقل شد . ايا و پا : است .
[ ( 6 - ) ] در اصل : اينجا فقط : عمار .
[ ( 7 - ) ] در اصل و ايا و ط و پا بخلاف روا و متن عربى ج 1 ص 285 : عرب .
[ ( 8 - ) ] روا : خوبتر .
[ ( 9 - ) ] از روا نقل شد ، ط : ما او را به تو دهيم .