تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
محمّد ، دين آبا و اجداد رها كرد و دينى ديگر پيدا كرده است و خدايان ما را دشنام مىدهد و مردم را از راه مىبرد و بدين خود در مىآورد و رقم كفر و ضلالت بر ما مىكشد ، اكنون يا تو او را نصيحت كن تا از سر اين كار برود و خدايان ما را دشنام ندهد و دين ما را عيب نكند ، و اگر نه ما را دستورى ده تا ما نسق كار خود بنهيم و او را از خود ، بهر طريق كه باشد ، دفع كنيم . ابو طالب ايشان را سخن سخت نگفت و به وجهى جميل از بر خود ايشان را گسيل كرد ، و لكن به هيچ حال رضا نداد كه ايشان سيّد ، عليه السّلام ، بيازارند [ 1 ] ، و ايشان برخاستند و برفتند و سيّد ، عليه السّلام ، هم بدان قاعده مردم را دعوت مىكرد و ايشان را به راه اسلام مىخواند و عيب دين قريش همى كرد و بتان را دشنام همى داد و نسبت كفر و ضلالت بريشان مىنهاد ، و قريش آن را مىشنيدند و كينهء سيّد ، عليه السّلام ، در دل مىگرفتند و تدبير كار [ 2 ] و رنجانيدن وى مىكردند ، لكن دل نگاه داشت * ابو طالب را هيچ [ 3 ] از ان بفعل نمىيارستند كردن ، و غصّهء ايشان روز بروز زيادت مىشد و اسلام روز بروز قوّت مىگرفت . چون چند روز بدان برآمد ، ديگر بار با هم بنشستند و مشورت كردند ، و جماعتى ديگر از بزرگان و مشاهير قوم راست كردند و بر ابو طالب فرستادند و گفتند : اى ابو طالب ، هر چند ما در همه كارى رضاى تو مىطلبيم و نمىخواهيم كه چيزى كنيم كه غبارى بر خاطر تو نشيند ، تو هيچ پاس جانب ما نمىدارى و در بند رضاى ما نمىشوى و ما را بيش ازين طاقت نيست . ابو طالب گفت : چه افتاده است شما را ؟ گفتند : يك بار ديگر آمديم و گفتيم ترا كه : اين برادرزادهء تو محمّد دينى ديگر آشكارا كرده است و مردم را بدان دعوت مىكند و دين ما منسوخ
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : بيازاند . [ ( 2 - ) ] ساير نسخ : مكائد . [ ( 3 - ) ] روا : ليكن از براى دل او هيچ . ساير نسخ : ليكن نگاهداشت خاطر ابو طالب را هيچ نمىگفتند و هيچ .