النّصيحة ، [ و دعوته إلى الهدى ] ، و أحقّ من أجابنى إليه و أعاننى عليه .
گفتا : اى عمّ ، بدان كه اين دين كه من مىورزم دين حقّست و دين فريشتگان و پيغمبرانست ، و دين پدر ما إبراهيم خليل ، عليه السّلام ، اينست . و حقّ تعالى مرا برانگيخت و برسالت بخلق فرستاد تا خلق را دعوت كنم و ايشان را بدين اسلام خوانم . پس أوليتر كسى كه نصيحت من قبول كند و مرا دعوت إجابت كند و يارى و نصرت دهد ، تو باشى يا عمّ . چون سيّد ، عليه السّلام ، اين سخن تمام بگفت ، ابو طالب گفت : اى برادرزادهء من ، اگر نه آن بودى كه پير شدهام و اگر بدين تو آيم قريش مرا عيب كنند [ 1 ] ، دين آبا و اجداد رها كردمى و بدين تو درآمدى ، لكن فارغ باش كه تا جان دارم [ 2 ] از تعصّب و حمايت تو باز نايستم و نگذارم كه از كسى گزندى [ 3 ] به تو رسد . بعد از ان روى سوى على كرد و گفت : اى فرزند من ، اين چه دين است كه تو دارى [ 4 ] ؟ على گفت ، رضى اللّه عنه ، : يا پدر ، بدان كه اين دين حقّ است و من بخداى و پيغمبر وى [ 5 ] ايمان آوردهام و اين نماز فرضست كه حق تعالى بر بندگان خود فريضه كرده است و ما آن را مىگزاريم . ابو طالب گفت : أى بنىّ أما إنّه لم يدعك إلّا الى خير [ 6 ] فألزمه .
گفتا : اى پسر من ، ملازمت خدمت محمّد كن و از خدمت او دور مشو كه وى ترا [ 7 ] جز خير و نيكى نفرمايد .
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : + من از بهر دل تو دين .
[ ( 2 - ) ] روا : تا جان در تن دارم .
[ ( 3 - ) ] ساير نسخ : مكروهى .
[ ( 4 - ) ] روا : مىبرزى .
[ ( 5 - ) ] در اصل : پيغمبرى وى .
[ ( 6 - ) ] در اصل : يا بنى . . . الا الخير .
[ ( 7 - ) ] روا : ترا چيزى نفرمايد الا آنچه خير تو در ان باشد و هر چه به تو فرمايد آن صواب باشد و السلام .