حكايت چهارم در اسلام على رضى اللّه عنه
محمّد ابن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
اوّل كسى از مردان كه ايمان آورد بر سيّد ، عليه السّلام ، على بود ، رضى اللّه عنه .
و على ، كرّم اللّه وجهه ، ده ساله بود كه ايمان آورد . و از جملهء فضلها كه حق تعالى با على كرده بود ، يكى آن بود كه در حجر [ 1 ] سيّد ، عليه السّلام ، بود و حكايت آن چنان بود كه در جاهليّت قحطى سخت پيدا شده بود ، چنان كه اهل مكّه از ان سخت برنج آمدند ، خاص و عام و توانگر و درويش ، و ابو طالب عمّ پيغمبر بود ، عليه السّلام ، صاحب عيال [ 2 ] بود ، و او را نفقهء بسيار به كار مىبايست . آنگه سيّد ، عليه السّلام ، عبّاس ، رضى اللّه عنه ، [ را ] گفت : يا عم ، برادرت ابو طالب عيالان بسيار دارد و او را خرجى به كار مىبايد و وقت و ايّام بدين صفت است كه مىبينى ، هر كسى در كار خود فرو ماندهاند ، اكنون بيا تا برويم و ابو طالب را تخفيفى بجوئيم و هر يكى از ما فرزندى از ان وى با خود گيريم و نفقت و مؤونت ايشان از وى كفايت كنيم . پس هر دو برفتند بر ابو طالب و او را گفتند : اى ابو طالب ، وقت و روزگار نامساعد است و ما مىخواهيم كه هر يكى فرزندى از ان تو برگيريم و پيش ما باشند تا اين قحط و تنگى [ 3 ] بگذرد . ابو طالب گفت : مرا از عقيل ناگزير است و نتوانم كه يك لحظه او را نبينم ، او مرا بازگذاريد و باقى شما دانيد .
پس سيّد ، عليه السّلام ، على را بر گرفت [ 4 ] ، و عبّاس ، رضى اللّه عنهما [ 5 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : حجره ، و بر طبق متن عربى ج 1 ص 262 ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] ايا : عيالمند . ط : عيال بنده . پا : عيال و بنده .
[ ( 3 - ) ] در اصل : دل تنگى .
[ ( 4 - ) ] روا : باز خود گرفت .
[ ( 5 - ) ] كذا در اصل .