تذكّرنيه الشّمس عند طلوعها * و تعرض ذكراه [ 1 ] إذا غربها أفل
و إن هبّت الأرواح هيّجن ذكره * فيا طول ما حزنى [ 2 ] عليه و ما وجل
سأعمل نصّ العيس [ 3 ] فى الأرض جاهدا [ 4 ] * و لا أسأم التّطواف أو تسأم الإبل
حياتى أو تأتى علىّ منيّتى * فكلّ [ 5 ] امرئ فان و إن غرّه الأمل
بعد از ان حارثه پدر زيد بر نشست و در طلب زيد روى در نهاد و مىگرديد در جهان ، تا وى را باز طلبيد . چون به مكّه رفت ، او را در خدمت سيّد ، عليه السّلام ، بيافت . حارثه ، چون زيد را بيافت ، بر سر و روى وى بوسه مىداد و مىگريست . سيّد ، عليه السّلام ، چون پدر زيد را بدان حال ديد كه در فراق پسر چنان سوخته بود [ 6 ] ، زيد را گفت : اكنون يا زيد ، مخيّرى ، اگر خواهى كه با پدر به روى ترا دستورى است از قبل من ، و اگر * خواهى كه پيش من باشى ، مىباش . زيد گفت : مرا دل ندهد كه يك لحظه از خدمت تو مفارقت كنم ، تا زندهام در خدمت تو خواهم بود . بعد از ان زيد پدر را گسيل كرد و خود در خدمت سيّد ، عليه السّلام ، مىبود تا چون سيّد [ را ] ، عليه السّلام ، وحى آمد و دعوت آغاز كرد و على ، كرّم اللّه وجهه ، به اسلام در آمد ،
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : ذاكراه .
[ ( 2 - ) ] در اصل : لما خذنى .
[ ( 3 - ) ] در اصل : نفر الجبش .
[ ( 4 - ) ] در اصل : جاهرا .
[ ( 5 - ) ] در اصل : و كل .
[ ( 6 - ) ] روا : سوخته شده بود .