تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
همچنان كه به موسى و عيسى فرو آمد ، و آنچه از وى شنيد وحى خداى بود و محمّد پيغمبر آخر الزّمانست و او را بگو : تا دل خوش دارد و قدم در اين حال كه وى را ظاهر شد ثابت دارد و هيچ انديشه به خود راه ندهد . خديجه ، رضى اللّه عنها ، از پيش وى برخاست و باز غار حرا رفت ، پيش سيّد ، عليه السّلام ، و آنچه ورقه گفته بود ، [ با ] وى باز گفت . و سيّد ، عليه السّلام ، تمامى ماه رمضان در غار حرا بود ، چون ماه رمضان بگذشت ، برخاست و باز مكّه آمد و پيشتر ، چنان كه قاعدهء وى بود ، بطواف خانهء كعبه * رفت . چون طواف خانه مىكرد ، ورقة بن نوفل او را بديد و گفت : يا ابن اخى ، مرا بگو تا چه ديدى و چه شنيدى ؟ آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، او را حكايت كرد ، [ ورقه ] گفت : و الّذى نفسى بيده ، إنّك لنبىّ هذه الأمّة ، و لقد جاءك النّاموس الأكبر الّذى جاء موسى و لتكذّبنّه و لتؤذينّه [ 1 ] و لتخرجنّه و لتقاتلنّه ، و لئن [ أنا ] أدركت ذلك اليوم لأنصرنّ [ اللّه ] نصرا يعلمه . چون ورقه حكايت از سيّد ، عليه السّلام ، بشنيد ، سوگند خورد و گفت : اى محمّد ، به آن خدائى كه جان ورقه دريد قدرت اوست كه [ آنچه تو ديدى جبرائيل بود [ 2 ] ] همچنانكه از نزد حقّ تعالى بر موسى مىآمد بر تو آمد و تو آنچه از وى شنيدى وحى خداى بود و تو پيغمبر آخر الزّمانى و بهتر عالميانى . و بدان كه چون تو دعوى نبوّت كنى و دعوت خلق آغاز كنى ، قوم تو ترا بدروغ باز دهند و ترا برنجانند و ترا از مكّه بدر كنند و لشكر كنند و بجنگ و قتال تو آيند ، و اگر من آن زمان دريافتمى كه قوم تو با تو اين حركت
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : لتردينه . [ ( 2 - ) ] از روا نقل شد .