تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
خوشتر از آن نيامدى كه تنها نشستى و با مردم نياميختى . دوم از مبادى وحى او را آن بودى كه ، چون بواديهاى مكّه گذر كردى ، جمله سنگها و چوبها به آواز درآمدندى و گفتندى : « السّلام عليك يا رسول اللّه » و چند سال بدين حال مىبود تا جبرئيل به وى فرود آمد [ 1 ] . محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه : سيّد را ، عليه السّلام ، قاعده آن بودى كه هر سال يك ماه از مكّه بيرون آمدى و در غار حرا خلوت ساختى و از مشغلهء خلق بكلّى عزلت گرفتى و اوقات خود را بعبادت و طاعت حق تعالى مستغرق كردى [ 2 ] و بفرمودى تا درويشان كه آنجا مىرسيدندى [ طعام دادندى و ] تيمار داشتندى و تعهّد كردى [ 3 ] و چون يك ماه آنجا خلوت برآوردى باز مكّه آمدى . و چون به مكّه باز آمدى ، اوّل هفت بار طواف خانهء كعبه بكردى و بعد از ان بخانهء خود رفتى و هم بدين حال مىبود و هر سال اين وظيفه نگاه مىداشت ، تا آن سال درآمد كه او را وحى خواست آمدن . پس چون ماه رمضان درآمد ، برخاست و بقاعدهء [ هر سال ] [ 4 ] قصد غار حرا كرد و از اين نوبت خديجه ، رضى اللّه عنها ، با خود ببرد و چون چند روز از ماه رمضان بگذشته بود ، يك شب جبرئيل ، عليه السّلام ، * فرود آمد و سورت
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ
، به وى فرمود آورد و پيغمبر ، عليه السّلام ، حكايت كرد و گفت : شب بيست و چهارم از ماه رمضان خفته بودم و چشم من بخواب رفته بود كه جبرئيل ، عليه السّلام ، در آمد و نامه‌اى در پاره‌اى ديباج سبز پيچيده بود و آن نامه بيرون آورد و مرا داد و گفت : بخوان . من گفتم : نمىتوانم [ 5 ] خواندن . آنگه دست
هامش
[ ( 1 - ) ] اين خبر در متن عربى ج 1 ص 250 از عبد الملك بن عبيد اللّه ثقفى نقل شده است . [ ( 2 - ) ] ايا و ط و پا : گردانيدى . [ ( 3 - ) ] روا : و تعهد به ايشان نمودندى . [ ( 4 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 5 - ) ] ساير نسخ : نميدانم .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 208 | قاضى ابرقوه