مرا بگرفت و سخت بيفشرد ، چنان كه هوش از من برفت ، و بعد از ان دست از من بداشت و ديگر مرا گفت : بخوان . گفتم : نمىتوانم خواندن . دوم بار مرا بيفشرد ، چنان كه هوش از من برفت ، و بعد از ان دست از من بداشت و ديگر مرا گفت : بخوان . گفتم : نمىدانم خواندن . سؤم بار مرا بيفشرد ، چنان كه هوش از من برفت ، ديگر مرا گفت : بخوان ، اين نوبت از ترس گفتم : چه بخوانم ؟ گفت :
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ . اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ . الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ . عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ [ 1 ]
.
پس من اين بخواندم ، چون بخوانده بودم ، جبرئيل ، عليه السّلام ، از پيش من برفت . من در حال از خواب باز آمدم و سورت إقرأ تا آنجا كه بگفته بود از برداشتم و همچون نقشى بود كه بر دل من كرده بودند . بعد از ان ، من از غار برون رفتم و چون بميان كوه رسيدم آوازى شنيدم [ از جانب آسمان [ 2 ] ] كه مىگفت :
يا محمّد ، أنت رسول اللّه و أنا جبريل .
يعنى : يا محمّد ، توئى پيغمبر خداى و منم جبرئيل . چون اين آواز شنيدم سر برافراشتم ، جبرئيل را ديدم به صورت مردى ايستاده بود و قدمها هر دو در آفاق آسمان فرو هشته بود ، يكى بمشرق و يكى به مغرب و مرا مىگويد :
[ يا محمّد ] أنت رسول اللّه و أنا جبريل .
من همچنان بيستادم و در وى نگاه مىكردم و نه از پيش مىرفتم [ 3 ] و نه از پس ، و در هر گوشهاى از آسمان كه نگاه مىكردم ، او را همچنان ديدمى كه
هامش
[ ( 1 - ) ] علق ، 1 تا 5 .
[ ( 2 - ) ] بمتابعت از متن عربى ج 1 ص 253 از روا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : مىرفت ، و از ايا نقل شد .