بر وى رو كه شفاى كار از وى يا بى [ 1 ] ، ختم نبوّت بر وى است و خلق عالم جمله طفيل وجود اواند .
سلمان گفت : من ، بعد * از وى چند روز ، دل مشغول شدم و كسى همى كردم ، و شب و روز منتظر آن بودم تا كاروانى از حجاز در رسيد ، و مرا چند سر از گاو و گوسفند حاصل شده بود ، برفتم و آن جمله با ايشان دادم تا مرا برنشانند و با خود ببرند [ 2 ] ، چون مىرفتند مرا برنشاندند [ و با خود ببردند ] [ 3 ] .
چون به زمين عرب رسيده بودم با من غدر كردند و مرا به بندگى به مردى جهود فروختند ، و مدّتى با وى بودم ، بعد از ان از بنى قريظه جهودى بيامد و مرا بخريد و به مدينه برد . چون چشم بنخلستان مدينه افتاد ، مرا گريه درآمد [ 4 ] و زيادت شوق سيّد ، عليه السّلام ، بر دل من غالب شد و شب و روز در آتش اشتياق وى مىسوختم ، لكن بقيد بندگى گرفتار بودم و نمىتوانستم رفتن .
چون مدّتى برآمد و سيّد ، عليه السّلام ، به مدينه هجرت كرد و در قبا فرو آمد ، من آن روز اتّفاق [ را ] در بنى قريظه بر سر درختى خرما بودم و آن كس كه مرا خريده بود در زير درخت نشسته بود ، يكى درآمد و با وى گفت :
امروز شخصى از مكّه آمده است و در قبا نزول كرده است و مردم مدينه بسر وى جمع آمدهاند و دعوى مىكند كه وى پيغمبر خداى است [ 5 ] ، صلوات اللّه عليه .
سلمان گفت : من بر سر درخت ، چون اين سخن بشنيدم ، از شادى [ 6 ] نزديك بود تا از درخت [ 7 ] درافتادمى ، پس زود از درخت فرود آمدم و بر آن شخص
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : كار تو وى تواند ، ايا : شفاى تو از كار وى باشد از بهر آنكه . ط : شفاى تو از داروى وى باشد از بهر آنكه . پا : رو كه كار تو از آنجا روشن شود .
[ ( 2 - ) ] در اصل : برنشاندند و با خود ببردند .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد . ايا و ط : پس بر نشستم و برفتم .
[ ( 4 - ) ] ايا : مرا در دل چيزى در آمد . ط : مرا چيزى در امد .
[ ( 5 - ) ] ايا و ط : كه من پيغامبر خدايم .
[ ( 6 - ) ] ايا و ط : خرمى .
[ ( 7 - ) ] ايا و ط : از سر درخت .