بخواهى و در حال باز پيش من آئى ، كه من اگر يك لحظه ترا ديرتر بينم بى قرار شوم . پس من به حكم پدر برنشستم و روى در مزرعه نهادم ، در راه كه مىرفتم مرا كليسيائى پيش آمد ، آوازى و غلبهاى از آن كليسيا شنيدم ، مرا هوس برخاست تا فرود آيم و بروم بكليسيا و تماشاى نصارى كنم ، چون در رفتم بميان ايشان ، بعضى را ديدم إنجيل مىخواندند و بعضى را ديدم كه دعا و تضرّع مىكردند و بعضى را ديدم كه به نماز مشغول بودند ، مرا آن حالت از ايشان خوش آمد ، شغل پدر و مزرعه فراموش كردم ، با ايشان بنشستم و پرسيدم كه دين شما دين كيست ؟ گفتند : دين عيسى است . عليه السّلام ، و ديگر پرسيدم كه اهل اين دين كجا بيشتر باشند و اصل اين كجا بيشتر [ 1 ] باشد ؟ گفتند : در شام .
آنگه مرا هوس دين ترسائى برخاست و آتش پرستيدن بر دل من سرد شد و با ايشان مشغول شدم تا نزديك شب درآمد . پدرم چون ديد كه من دير باز خانه مىروم بطلب من هر جاى مرد فرستاده بود ، چون باز خانه رفتم [ 2 ] ، پدر بر من افتاد و بر سر و روى من بوسه همى داد ، گفت : اى پسر ، چرا دير آمدى كه دل پدر * مشغول شده بود بسبب تو . گفتم : اى پدر ، مرا كليسيائى پيش آمد و آواز نصارى شنيدم . در رفتم و آن حالت ايشان مرا خوش آمد و هوس دين ايشان مرا برخاست و بدان سبب مشغول شدم تا شب درآمد .
پدرم ، چون اين سخن از من بشنيد ، متغيّر شد عظيم ، گفت : اى پسر ، دين خود نگاه دار كه دين تو بهتر از دين نصارى است و در دين ايشان خيرى نيست .
گفتم : اى پدر ، و اللّه كه دين ايشان بهتر است و در دين ما خيرى نيست .
پدرم ، چون ديد كه مرا نيك هوس ترسائى برخاسته است و سخن وى قبول نخواهم كرد ، ترسيد كه من بگريزم از پيش وى . [ پدرم ] [ 3 ] بيرون رفت ، آنگه قيدى
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و پا : بهتر . از ساير نسخ ساقط است .
[ ( 2 - ) ] در اصل : روم .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .