تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
بهر وى بنشانم و بپرورانم رضا داد و با من كتابت بكرد . من برفتم و حال با سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، بگفتم . سيّد ، عليه السّلام ، اصحاب را گفت : برادر خود سلمان را يارى دهيد . صحابه به اشارت پيغمبر ، عليه السّلام ، سيصد بچّه خرما از بهر من توزيع كردند . آنگه سيّد عليه السّلام ، مرا گفت : يا سلمان ، چون اين سيصد بچّه خرما حاصل كرده باشى ، مرا خبر كن تا از بهر تو بنشانم . سلمان گفت : چون آن سيصد بچّه خرما بحاصل كرده بودم و چاهها فرو برده بودم ، سيّد را ، عليه السّلام ، خبر كردم . سيّد ، عليه السّلام ، بيامد و آن سيصد درخت خرما بدست مبارك خود در زمين بنشاند و جمله تازه و سبز بر آمد و يكى از ان خطا نكرد . چون يك سال تربيت آن بداده بودم [ 1 ] ، بخواجه تسليم كردم و از عهدهء آن بيرون آمدم . زر بماند و مرا حبّه‌اى نبود و ندانستم كه چه طريق نهم [ 2 ] ، در اين انديشه بودم كه سيّد ، عليه السّلام ، كس فرستاد و مرا بخواند . چون بر وى رفتم ، زر پاره‌اى ناكوفته از جائى به وى آورده بودند ، برگرفت و به من داد و گفت : يا سلمان ، برو و زر كتابت ازين بگزار . من آن زر بر دست گرفتم و به چشم من * وقيّه‌اى نبود ، گفتم : يا رسول اللّه ، من چهل وقيّه زر چون ازين بگزارم [ 3 ] ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : تو برو و بركش كه خداى راست بياورد . سلمان گفت : برفتم و آن زر بر كشيدم و چهل وقيّه راست بر امد [ 4 ] و بخواجه دادم و خود را از قيد رقيّت خلاص دادم و به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، شتافتم و او را در غزو خندق بيافتم و بعد از ان در جمله مشاهدها كه سيّد ، عليه السّلام ، حاضر بود ، من حاضر شدم و هيچ از من فوت نشد . تمام شد حكايت سلمان فارسى ، رضى اللّه عنه .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : بود . و بر طبق روا و پا ضبط شد . [ ( 2 - ) ] ساير نسخ : بچه طريق بدست آورم . [ ( 3 - ) ] ساير نسخ : مرا چهل وقيه زر به وى مىبايد داد از اين قدر چگونه بگزارم . [ ( 4 - ) ] روا : + نه بيش و نه كم .