بيرون آيد و به مدينه هجرت نمايد . ايشان گفتند : ما او را دريابيم يا نه ؟ آن جهود از ميان قوم اشارت به من كرد و گفت : اگر كسى دريابد او را ، وى باشد . سلمة بن سلامه گفت : من از همه قوم كودكتر [ 1 ] بودم و همچنانكه آن يهودى اشارت كرده بود ، از ميان قوم ، من پيغمبر ، عليه الصّلاة و السّلام ، دريافتم و به وى ايمان آوردم و آن يهودى نيز مانده [ 2 ] بود ، ليكن وى چون ديگر جهودان بدبخت شد و حسد آورد و مسلمان نشد و هر وقتى كه من او را بديد مىگفتمى : اى يهودى ، نه تو بودى كه مرا پيش از آمدن پيغمبر ، محمّد مصطفى ، عليه الصّلاة و السّلام ، موعظت [ 3 ] مىكردى و به محمّد ، عليه السّلام ، ايشان را وصيّت مىكردى و او را پيغمبر به حق مىدانستى ؟ چونست كه اين ساعت به وى ايمان نمىآورى ؟ آن يهودى گفت : تا بنگرم و بعد ازين ايمان آورم ، اين بگفتى و هم بر كفر بماندى .
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد :
جماعتى از قبيلهء هدل در جاهليّت مقام در بنى قريظه داشتند كه يهود بودند و شخصى از زهّاد يهود از جانب شام بقبيلهء بنى قريظه آمده بود ، پيش ايشان مقام ساخته بود ، و آن شخص را ابن الهيّبان گفتندى و مردى سخت پارسا بود و از علم تورات با خبر بود و صاحب كرامات بود . هر وقتى كه باران نيامدى ، وى با بنى قريظه برفتى و دعا كردى ، حق تعالى باران بفرستادى ببركت دعاى وى . پس چون ابن الهيّبان از دنيا مفارقت مىكرد ، روى با قوم بنى قريظه كرد و گفت : اى بنى قريظه ، دانيد كه من نعمت شام را بچه بگذاشتم و به زمين حجاز آمدم بر شما و گرسنگى و سختى [ 4 ] اختيار كردم ؟
گفتند : بگوى . گفت : از بهر آن مفارقت شام كردم و اين جايگاه بيش از شام
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : كوچكتر .
[ ( 2 - ) ] ايا : زنده .
[ ( 3 - ) ] ايا و ط : آگاه .
[ ( 4 - ) ] روا : برهنگى .