مقام ساختم كه از تورات مرا چنين معلوم شده است كه در اين عهد پيغمبرى از مكّه ظاهر خواهد شدن و بدين و ملّت إبراهيم ، عليه السّلام ، خواهد فرمودن . من آمدم تا باشد كه وى را دريابم و عمرى كه باشد در خدمت وى بسر برم ، اكنون عمر وفا نكرد و مرا اجل در رسيد [ 1 ] و شما را وصيّت مىكنم * كه چون شما وى را دريابيد ، به خدمت وى شتابيد و بدين وى درآئيد و متابعت و موافقت وى نمائيد و دين وى را مطيع و منقاد شويد ، كه هر كه مخالفت وى كند ، عصمت از خون و مال وى برخيزد ، نه از سر ايمن باشد و نه از مال ، و بعد از ان تغليظ كرد در وصيّت و گفت : زينهار زينهار اى بنى قريظه [ 2 ] ، تا خود را نفريبانيد و مخالفت وى در پيش نگيريد كه خسران دنيا و دين [ 3 ] در مخالفت وى باشد و رجحان حال و مال در موافقت وى باشد . و چون اين وصيّت كرده بود ، نعت و وصف پيغمبر ما ، عليه الصّلاة و السّلام ، بگفت [ 4 ] و از دنيا مفارقت كرد .
چون سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، به مدينه در آمد [ و ] بحصار بنى قريظه رفت ، آن جماعت از قوم هدل كه در بنى قريظه مقام داشتند و سخن ابن الهيّبان شنيده بودند از بام قلعه ، چون طلعت مبارك سيّد ، عليه السّلام ، ديدند ، با قوم قريظه گفتند : اى بنى قريظه ، اين آن پيغمبر است كه ابن الهيّبان شما را خبر داد وصيّت كرد شما را تا به وى ايمان آوريد و متابعت وى نمائيد . اكنون ما مىرويم كه ايمان به وى آوريم ، شما خود دانيد . ايشان فرود آمدند و ايمان به پيغمبر ما ، عليه الصّلاة و السّلام ، آوردند و مسلمان شدند ، و بنى قريظه لجاج و عناد پيش گرفتند و ايمان نياوردند ، تا پيغمبر ما ، عليه الصّلاة و السّلام ، بر ايشان حصار داشت و بستد و ايشان را بقتل آورد ، و
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : فرا رسيد . ط و پا : فراز رسيد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : اى قوم قريظه . ايا : اى قريظه و از روا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] ايا و ط : آخرت .
[ ( 4 - ) ] ساير نسخ : با ايشان بگفت .