كار خود نوميد شدند و برخاستند و بجست و جوى اسلام درآمدند ، چون دانستند كه دين محمّد دين حقّ است قصد [ مكّه ] و ديدن محمّد كردند و برفتند و مسلمان شدند و درجت ايمان خود را حاصل كردند ، و هرگز كافر با مؤمن راست نباشد [ 1 ] در درجه و فضيلت و شرف و منزلت . آنگه خطاب با وى كرد ، خاص او را گفت : به چه نشستهاى ؟ برخيز و قصد مهتران آل هاشم كن و از ميان ايشان همه قصد محمّد كن ، كه وى رسول خداى است و مهتر و بهتر دو سراى است و به وى ايمان آور . آن مرد گفت : چون تابع مرا چنين گفت ، برخاستم و قصد پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، كردم و برفتم و مسلمان شدم . چون آن مرد اين حكايت بكرد ، عمر ، رضى اللّه عنه ، گفت :
راست گفتى اى مرد ، و من نيز از حال [ خود ] پيش از اسلام حكايت كنم ، آنگاه عمر ، رضى اللّه عنه ، گفت : من نيز بماهى پيش از ان كه به اسلام درآمدم با جمعى از قريش پيش بتى از بتان قوم ايستاده بودم ، و گوساله [ 2 ] قربان كرده بودند و خواستيم تا هر كسى پارهاى برگيريم ، در اين حال آوازى شنيديم بلند از جوف گوساله [ كه ] * مرا همى گفت :
يا ذريح ، أمر نجيح ، رجل يصيح ، بلسان فصيح يقول :
لا إله إلّا اللّه .
و ذريح در لغت عرب فحل اشتران باشد و عرب چون كسى بشجاعت و مردانگى نسبت كردندى او را ذريح خواندندى ، و ذريح آن جايگاه عمر ، رضى اللّه عنه ، بدان خواسته است [ 3 ] . آن گوساله با عمر ، رضى اللّه عنه ، بسخن آمد و گفت : يا عمر ، كارى پسنديده سخت نيكو باشد اگر ترك بت پرستيدن بكنى و بتوحيد خداوند درآئى و به آوازى بلند و زبانى فصيح بگويى : لا إله
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : برابر نبود . ايا و ط : كه هزار كافر با مؤمنى برابر نباشد .
[ ( 2 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ و سطر 19 همين صفحه : گوساله گاو .
[ ( 3 - ) ] روا : عمر برش خواسته است .