تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
مىكرد كه او را زود باز پيش من آوريد تا يك بار ديگر در وى نگاه كنم . ابو طالب چون ديد كه آن [ 1 ] چندان حريصى مىنمايد * انديشه كرد كه مبادا [ 2 ] آن مرد سحرى بر وى خواهد كردن ، آنگاه سيّد ، صلوات اللّه عليه ، برگرفت و باز خانه آورد و او را ديگر بار به وى ننمود ، پس ابو طالب بعد از ان زيادت در بند كار سيّد شد ، عليه الصّلاة و السّلام ، و پيوسته مراقب احوال وى بودى و يك لحظه او را از پيش خود فرونگذاشتى [ 3 ] . و بدين حال مىبود تا كاروان قريش بجانب شام مىرفتند و ابو طالب نيز با ايشان عزم شام كرده بود و سيّد ، صلوات اللّه عليه ، در آن وقت دوازده ساله بود . چون بجانب شام عزم داشت ابو طالب ، سيّد ، صلوات اللّه عليه ، در وى آويخت گفت : اى عمّ ، مرا نيز با خود ببر . ابو طالب بگريست و گفت : مرا بى وجود تو يك لحظه دل ندهد [ 4 ] ، پس ابو طالب سيّد را ، صلوات اللّه عليه ، با خود ببرد به سفر شام . چون بجانب شام رسيده بودند ، جائى بود كه آن را بصرى گفتندى . كاروان بنزديك صومعهء بحيرا [ 5 ] فرود آمد و بحيرا راهبى از ترسايان بود و چندين [ 6 ] مدّت بود تا در آن موضع صومعه‌اى پرداخته بود و در ان نشسته بود و از آن صومعه بيرون نيامدى و با كسى سخنى نگفتى و بحيرا در زهد و پارسائى بدرجهء كمال رسيده بود و در علم نيز دستى نيكو داشت ، چنان كه در آن زمان بزهد و علم وى كس نبود [ 7 ] و احوال پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، از إنجيل معلوم كرده بود و نعت و صفت وى دانسته بود و اين چندين سال كه در آن صومعه نشسته بود به انتظار ديدن پيغمبر ما ، صلوات اللّه عليه ، نشسته بود ، زيرا كه از إنجيل بدانسته بود كه پيغمبر آخر
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ايا : او . ط : وى . [ ( 2 - ) ] ايا و ط : نبايد كه . [ ( 3 - ) ] ايا و ط : خالى نكردى . پا : دور نداشتى . [ ( 4 - ) ] ايا : قرار نباشد . [ ( 5 - ) ] روا و پا : بحيراى راهب . [ ( 6 - ) ] ايا و ط : ديرى بود و راهبى ترسا آن جايگاه بود و چندين . [ ( 7 - ) ] در اصل : علم كس وى نبود . و از ساير نسخ متابعت شد .