تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

باب هشتم در كفالت ابو طالب سيّد را ، صلوات اللّه عليه

و در اين باب حكايت بحيراى [ 1 ] راهب بيايد . محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد : چون عبد المطّلب وفات يافت ، ابو طالب سيّد را ، عليه السّلام ، باز پيش خود گرفت و بغايت او را دوست داشتى و پيوسته در بند مراعات وى بودى و شب و روز يك لحظه او را از خود خالى [ 2 ] نگذاشتى و از چشم بيگانه او را نگاه داشتى ، تا چنين حكايت كنند كه مردى بود در عرب كاهنى كردى و فال و طالع مردم نگرستى و اهل مكّه در وى اعتقادى عظيم داشتندى و هر گاه كه وى به مكّه در آمدى مرد و زن بر سر وى جمع آمدندى و كودكان را بر وى بردندى و طالعهاى ايشان بنگرستى . ابو طالب نيز بقاعدهء اهل مكّه چون وى به مكّه درآمد ، سيّد را ، صلوات اللّه عليه ، بر گرفت و بر وى برد تا طالع وى بنگرد . چون آن مرد در سيّد ، صلوات اللّه عليه ، نگاه كرد [ مشغله‌اى در آمد و آن مرد را از ان بازداشت كه تمام در سيّد ، صلوات اللّه عليه نگاه كردى ] [ 3 ] و طالع وى بنگريد [ ى ] ، چون آن مشغله برخاست [ 4 ] ، آن مرد سيّد را ، صلوات اللّه عليه ، طلب باز كرد و گفت : آن كودك باز پيش من آوريد كه طالع وى قوى مىنمود و از دست وى كارهاى بزرگ خواهد خاستن ، اين مىگفت و تعجيل
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : حبر . [ ( 2 - ) ] ايا و پا : جدا . [ ( 3 - ) ] بمتابعت از متن عربى ج 1 ص 190 از پا نقل شد . [ ( 4 - ) ] پا : فرو نشست .