تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
نيارستندى كه بر سر فراش پدر رفتن و نشستن [ 1 ] ، و چون سيّد ، صلوات اللّه عليه در آمدى همچنان بىمبالات برفتى و بر فراش عبد المطّلب نشستى . پسران عبد المطّلب در وى آويختندى تا او را از سر فراش دور باز كردندى ، * عبد المطّلب بانگ بر ايشان زدى كه او را بگذاريد تا هر چون كه خواهد بنشيند ، كه وى چون شما نيست . بعد از ان دست پيش وى نمىداشتند و هر بامدادى بيامدى و بر پهلوى جدّ خود عبد المطّلب بر سر فراش وى بنشستى و عبد المطّلب دست بر سر و پشت وى مىماليدى و بوسه بر وى مىدادى ، و هر چه سيّد ، عليه السّلام ، بكردى او را خوش آمدى و هرگز عبد المطّلب بانگى بلند بر وى نداشتى و سخن درشت با وى نگفتى . پس بدين حال مىبود تا هشت ساله شد ، چون بحدّ هشت سالگى رسيد ، عبد المطّلب ، جدّ وى وفات يافت 34 و از دنيا برفت . و چنين گويند كه عبد المطّلب [ را ] [ 2 ] چون وفات خواست رسيدن ، دختران برابر خود خواند و او را شش دختر بود : صفيّه و برّه و عاتكه و أمّ حكيم البيضا و أميمه و أروى . چون هر شش حاضر شدند ، ايشان را گفت : پدرتان از دنيا خواهد رفتن ، اكنون بيائيد و بر وى بگرييد و بر وى نوحه كنيد تا پدر بشنود كه شما چگونه مىگرييد و چگونه بر وى نوحه مىكنيد [ 3 ] ، ايشان گريستن و نوحه آغاز كردند و بر بديهه هر يكى مرثيتى از ان پدر خود بگفتند و فضايل و مناقب وى در ان باز نمودند و آن مراثى جمله در سيرت مسطور است [ 4 ] . پس چون ايشان از گريستن و مراثى فارغ شدند ، عبد المطّلب را خوش آمد ، ايشان را گفت : همچنين گرييد بر پدر و همچنين نوحه كنيد . و ديگر مراثى كه عبد المطّلب را گفته‌اند و شمايل و فضايل وى كه در ان بياورده‌اند در سيرت مذكور است [ 4 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : رفتى و نشستى و بر طبق روا ضبط شد . [ ( 2 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 3 - ) ] ايا و ط : + بعد از آن چون اين سخن از پدر بشنيدند ايشان را دل بجوشيد گريستن . [ ( 4 - ) ] متن عربى ج 1 ص 179 - 189 .