تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
مىدهم كه سؤال مرا جواب دهى . سيّد ، صلوات اللّه عليه ، گفت : چون بخداى مرا سوگند دادى ، بگو تا چه خواهى پرسيدن . بحيرا سؤالى كه داشت بكرد و جواب آن سؤال چنان كه او را مىبايست بشنيد ، بعد از ان در پشت سيّد ، عليه السّلام ، نگاه كرد و مهر نبوّت ، بدان صفت كه وى را از إنجيل معلوم شده بود ، بديد ، بعد از ان در قدم سيّد ، صلوات اللّه عليه ، افتاد و بر قدمهاى وى بوسه مىداد . آنگه برخاست و دست ابو طالب بگرفت و او را بخلوت برد و گفت : اى ابو طالب ، اين پسر فرزند كيست ؟ ابو طالب گفت : فرزند منست . بحيرا گفت : لا و اللّه كه او فرزند تو نيست و پدر وى نبايد كه زنده باشد اين ساعت . آنگاه ابو طالب گفت : وى برادرزادهء منست و پدرش ، چون مادر به وى حامله بود [ 1 ] ، از دنيا برفت . بحيرا گفت : اكنون صدق آوردى ، بعد از ان گفت : زينهار اى ابو طالب ، او را از چشم حسودان نگاه دار و بدان كه وى پيغمبر آخر زمان است و مهتر و بهتر عالميان است ، شرع در همه عالم بگسترد [ 2 ] و دين وى همه دينها منسوخ كند ، هر چند زودتر او را باز مكّه بر و از يهود و نصارى او را نهان دار ، چه اگر او را بشناسند در بند [ 3 ] هلاك وى شوند . ابو طالب ، چون سخن بحيرا بشنيد ، زيادت در بند كار سيّد ، صلوات اللّه عليه ، شد و برفت بشام زود و شغلى كه او را بود بگزارد ، و چون شغل * تجارت بگزارده بود ، سيّد را ، صلوات اللّه عليه ، باز مكّه آورد [ 4 ] . و چنين گويند كه هم در آن سفر سه تن از يهود پيغمبر ما ، صلوات اللّه عليه ، بشناختند و قصد آن كردند تا وى را هلاك كنند ، بحيرا خبر شد از ان و ايشان را پيش خود
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و ط : چون در شكم مادر بود . [ ( 2 - ) ] روا : شرع وى همه عالم بگيرد . [ ( 3 - ) ] ايا و ط : قصد . . . كنند . [ ( 4 - ) ] ايا و ط : چون از صومعهء راهب به زير آمد با قافله بشام رفت و شغل بازرگانى تمام كرد و زود باز به مكه شد و او را باز به مكه برد .