تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
بگفت ، كاروان [ 1 ] قريش عجب داشتند ، با هم گفتند : چندين سال است تا [ ما ] هر سال آن جايگه گذر مىكنيم و در اين منزل فرو مىآئيم و هرگز اين راهب ما را نديد و از ما نپرسيد ، اين بار چه افتاده است [ 2 ] ؟ آنگاه برخاستند و برفتند و سيّد ، صلوات اللّه عليه ، در ميان رخت باز گذاشتند ، زيرا كه وى از همه كوچك‌تر بود . چون همه حاضر شدند ، بحيرا نظر كرد و شكل و شمايل سيّد ، صلوات اللّه عليه ، در ميان نيافت ، همه را ديد و سيّد را ، صلوات اللّه عليه ، نديد . گفت : آنچه طفيل‌اند [ 3 ] حاضر شدند اصل [ 4 ] حاضر نشد ، آنگاه اهل قافله را گفت : اى جماعت همانا يكى بگذاشته‌ايد و او را بمهمانى نياورده‌ايد . گفتند : همه آمديم مگر كودكى كه او را در ميان رخت [ 5 ] رها كرديم . بحيرا گفت : او كودك نيست بلكه او پير صاحب قرآنست و پيغمبر آخر زمانست ، او را نيز بياوريد . كس فرستادند و پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، آوردند و حاضر كردند . چون سيّد ، صلوات اللّه عليه ، حاضر كردند و بميان قوم * در آمد بحيرا نظر از قوم برداشت و در وى مىنگريد ، چون قوم از طعام فارغ شدند بحيرا برخاست و دست سيّد را ، صلوات اللّه عليه ، بگرفت و او را سوگند به لات و عزّى داد كه سؤال وى را جواب باز دهد ، و قريش جمله سوگند به لات و عزّى خوردندى . بحيرا [ را ] از اين سوگند مقصود امتحانى بود تا بحقيقت أحوال سيّد ، صلوات اللّه عليه ، بداند . چون بحيرا به لات و عزّى سوگند داد ، سيّد ، صلوات اللّه عليه ، او را گفت : لات و عزّى مگوى كه در روى زمين بر من دشمن‌تر از لات و عزّى نيست . بحيرا گفت : بخداى تو سوگند
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و ط : اهل كاروان . [ ( 2 - ) ] ايا و ط : نديده است و با ما سخن نگفته ندانيم اين نوبت چه افتاده است كه طعام مىدهد . [ ( 3 - ) ] ايا و ط : طفيل اين شغل‌اند . [ ( 4 - ) ] روا و پا : اصل خود . ايا و ط : و آنچه اصل اين شغل است . [ ( 5 - ) ] ايا و ط : او را پيش رخت .